است كه اينجا را روسها رانيتزا « 1 » يا گرانيتزا « 2 » مىنامند . ( كه به معنى مرز است - مترجم ) .
در اينجا يك سوار مسكوى به شتاب پيش ما آمد و پرسيد كه آيا ما اعضاى سفارت امپراطور روميان هستيم ؟ وقتى پاسخ مثبت شنيد از اسب پياده شد و به رسم كشور خودش براى سلام كردن به ما تعظيمى كرد كه سرش تا نزديكى زمين رسيد . بعد خواهش كرد كه متوقف شويم و لحظهاى در انتظار بمانيم و خودش با همان سرعت به درون جنگل بازگشت .
بدينگونه تقريبا ساعتى توقف كرديم ، در حالى كه از سرما تقريبا يخزده بوديم زيرا تمام روز باران و برف باريده بود .
سفير از اين تأخير ناراحت شده بود و كمكم داشت به خشم مىآمد كه ديديم دوازده نفر سوار با لباسهاى بسيار زيبا كه ظاهرا حاكى از شخصيت ممتازشان بود فرارسيدند . پنج نفر از آنها به قاچ زين اسبهاشان طبلهاى كوچكى آويخته بودند كه آنها را مىنواختند و شش نفر ديگر سوت مىزدند .
در نزد مسكوىها اين رسم تقريبا عموميت دارد كه وقتى سوار بر اسب مىشوند نجبا و اشراف و جنگاورانى كه به خاطر شجاعت و شهامتشان شهرت يافتهاند از اين طبلهاى كوچك به قاچ زين اسبشان مىآويزند تا از سربازان و سواران عادى ممتاز باشند . همچنين عادت
هامش
( 1 ) .Ranitz( 2 ) .Granitz