ناسازگارترين و فاسدترين كسانى هستند كه بتوان يافت .
حاكم شهر از ما بازجويى كرد كه از كجا مىآئيم و به كجا مىرويم . ارباب من به او پاسخ داد كه سفير امپراطورى مقدس رومى در دربار تزار مسكوى است . در مقابل اين پاسخ آنها ما را به سخريه گرفتند كه آيا امپراطور روميان نمىتوانست براى دوستى خود حكمرانى نيرومندتر و تواناتر از امير مسكو داشته باشد .
روز بعد 6 اكتبر سفير خوشبختانه به يارى خدا به اورسا « 1 » رسيد .
حاكم اين شهر كه از پيش هم او را مىشناخت به شكلى دوستانه او را پذيرفت و رفتارى بسيار خوب داشت .
ما ناگزير شديم كه در آنجا هشت روز توقف كنيم تا قاصدى به شهر اسمولنسك « 2 » كه در مرز دولت مسكوى است اعزام دارند و آمدن ما را اطلاع دهند زيرا در صورتى كه بدون اطلاع قبلى مىخواستيم از مرز بگذريم با مخاطرات بزرگ مواجه مىبوديم .
15 اكتبر از اورسا راه افتاديم و همان روز هفت ميل را كه تا شهر بايووا « 3 » راه بود طى كرديم و شب را در اينجا گذرانديم .
فرداى آن روز صبح زود از جنگلى به نام واتا « 4 » گذشتيم كه در كنار رودى واقع شده است و اين رود سرزمين روسيهء سفيد را ( كه متعلق به لهستان است ) از قلمرو مسكوى جدا مىكند . به همين جهت
هامش
( 1 ) .Orsa( 2 ) .Smolensk( 3 ) .Baiova( 4 ) .Vata