هامش
- گفت : « تو را أمان دادم . »
پس يحيى از قرآن مجيد اين آيت مبارك را قرائت كرد :
« ووهبنا له إسحاق ويعقوب كلّاً هدينا من قبل ومن ذرّيّته داوود وسليمان وأيّوب ويوسف وموسى وهارون وكذلك نجزي المحسنين * وزكريّا ويحيى وعيسى وإلياس كلّ من الصّالحين » .
يعنى : بخشيديم مر إبراهيم را إسحاق ويعقوب ، وايشان را هدايت فرموديم وهمچنان از فرزندان إبراهيم داوود ، سليمان ، أيوب ، يوسف ، موسى وهارون را وهمچنين جزا مىدهيم نيكوكاران را ، چون زكريا ، يحيى ، عيسى والياس را .
چون يحيى اين آيت را به نهايت برد ، گفت : « اى حجاج ! همانا عيسى كلمة اللَّه وروح اللَّه است ، كه از عذراى بتول متولد شد واورا پدرى نبود . با اين همه ، خداوند تبارك وتعالى اورا منسوب به إبراهيم خليل مىدارد واز فرزندان إبراهيم مىشمارد ، پس چرا فرزندان فاطمه ، فرزند رسول خداى نباشند ؟ »
حجاج را جاى سخن نماند ، لاجرم روى به يحيى كرد وگفت : « هان اى يحيى ! تورا چه افتاده است كه به نشر اين أحاديث مىپردازى واز تذكرهء آن زبان باز نمىگيرى ؟ »
گفت : « از بهر آن كه خداوند واجب كرده است بر صاحبان علم كه مردم را از علم خويش بهرهمند سازند . »
قال اللَّه تبارك وتعالى : « وإذ أخذ اللَّه ميثاق الّذين أوتوا الكتاب لتبيّننه للنّاس ولا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلًا فبئس ما يشترون » .
در جمله مىفرمايد كه خداوند عهد بست از آنان كه بر كتاب خداى دانا بودند ، تا احكام خداى را بر مردمان مكشوف سازند وپوشيده ندارند . ايشان اين احكام را از پس پشت انداختند ودر ازاى آن از هواجس نفساني به بهاى اندك رضا دادند .
چون سخن به دين جا آورد ، حجاج گفت : « سخن به صدق كردى لكن ديگرباره به دين سخن بر مگرد » ، وبه نشر اين حديث وأشاعت اين خبر مىپردازد .
وهم در خبر است كه حجاج شبى كس به طلب عامر الشعبي فرستاد . عامر بر جان خويش بترسيد . پس برخاست ووضو بساخت وبا أهل خويش وصيت كرد وبه درگاه حجاج آمد . نطعى گسترده وشمشيرى كشيده ديد . بايستاد وبر حجاج سلام فرستاد وأو جواب سلام باز داد وگفت : « بيمناك مباش كه من امشب تا فردا چاشتگاه تورا أمان دادم . » واورا اذن جلوس داد تا بنشست .
آنگاه فرمان كرد تا مردى را حاضر كردند كه دربند وزنجير كشيده بودند . اورا نيز در پيش روى خويش جاى داد . آن وقت حجاج روى به عامر كرد وگفت : « اين شيخ مىگويد حسن وحسين پسران رسول خدايند . اكنون بايد از قرآن مجيد در اثبات اين معنى برهاني محكم آرد وگرنه ، بفرمايم تا سرش را از تن دور كنند . » -