تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 915

مساهمون:

ص٩١٥
هامش
- عيسى را از ذريهء إبراهيم شمرده ، من چگونه حسنين را ذريهء پيغمبر ندانم ؟ » حجاج گفت : « حجت تمام كردى ، من فراوان اين آيت را قرائت كرده‌ام وبدين معنى راه نبرده‌ام . اكنون بگوى ميلاد تو در كجاست ؟ » گفت : « در بصره . » گفت : « در كجا نشو ونما يا فتى ؟ » گفت : « در خراسان . » گفت : « اين عربيت از كه آموختى ؟ » گفت : « خداوند روزى كرد . » گفت : « اگر مرا لحنى در سخن مىرود ، آگهى ده . » يحيى شرم داشت كه غلطات كلام اورا در روى أو بگويد . خاموش ايستاد . حجاج اورا سوگند داد « فقال أمّا إذا سألتني أيّها الأمير فإنّك ترفع ما يوضع وتضع ما يرفع . » يحيى گفت : « اكنون كه از من پرسش مىكنى ، مرفوع را مجرور ومجرور را مرفوع مىخوانى . » حجاج گفت : « اين لحنى ناخوش است . » وقتيبة را مكتوبى كرد كه يحيى چون باز خراسان شود ، اورا در كار قضا استوار مىدار . وبه روايتي وقتي حجاج پرسش كرد كه آيا در بيان من لحنى مىرود ، گفت : « در حرف واحد . » حجاج گفت : « در كدام حرف ؟ » گفت : « در قرآن . » گفت : « شنيع تر لحنى است . » قال : تقول : « قل إن كان آباؤكم وأبناؤكم - إلى قوله - أحبّ إليكم فتقرؤها بالرّفع » ، ويحيى بن يعمر نيز شاعرى طليق اللسان بود واين شعر از اوست :أبى الأقوام إلّابغض قومي * قديماً أبغض النّاس السّميناأو در سال يكصد وبيستم هجرى وفات يافت وبعضي گفته‌اند : چون حجاج را به لحن سخن نسبت كرد ، برنجيد وگفت ، اگر از پس سه روز ديگر تورا در اين ولايت بيابم ، بكشم . واورا نفى بلد كرد . سپهر ، ناسخ التواريخ أمير المؤمنين عليه السلام ، 5 / 91 - 92 از ابن‌عباس مروى است كه در قول خدا مىفرمايد : « وهو الّذي خلق من الماء بشراً فجعله نسباً وصهراً » ، مىگويد : خداوند بيضائى مكنونه بيافريد وآن را در صلب آدم جاى داد واز صلب آدم در صلب شيث واز صلب شيث در صلب انوش واز صلب انوش در صلب قينان تحويل داد بدين‌گونه از أصلاب كرام در مطهرات أرحام نقل فرمود ، چون در صلب عبد المطلب قرار گرفت آن را دو نيمه ساخت ، نيمى در صلب عبداللَّه ونيمى در صلب أبو طالب جاى كرد ، پس از عبداللَّه محمد واز أبو طالب على باديد آمد . اين است قول خداوند -