هامش
- از فرمان پروردگارش سرتافت ، آيا شما مرارها كرده ، أو ونژادش را كه با شما دشمن اند به دوستى وفرمانروائى مىگيريد ؟ أو براي ستمكاران بد بدلي است ، آنان را نه بر خلقت آسمانها وزمين گواه گرفتم نه بر آفرينش خودشان وچنين نبودم كه اضلالگران را بياورى گيرم » ، ( شياطين را گمراه كننده ناميده ) چون نسل آدم را با زبانبازى ودروغ گمراه سازند ، و ( در عين حال ) به يگانگى خداوند متعال شهادت دهند ، چنان كه خدا در وصفشان فرموده :
اگر از آنها بپرسى : آسمانها وزمين را كه آفريده ؟ گويند : خدا ، بگو شكر خداى را است ، ولى اكثرشان نمىدانند .
يعنى پاسخى كه دهند جز از طريق تلقين ، عادت ، ولقلقهء زبان نيست ، وآن كه علم ندارد اگر چه شهادت دهد در شكّ وحسد ، وعناد است ، لذا عرب گويد : هر كه چيزى را نداند با آن دشمن شود ، وهر كه دستش به چيزى نرسد عيبش گذارد ودر آن طعن زند ، زيرا جاهل وبىدانش است .
اين جا امام عليه السلام با قاضى أبو يوسف گفتارى طولانى دارد كه مقام مقتضى ذكرش نيست ، سپس هارون گفت : تورا به حق پدرانت ، سخنانى جامع وكوتاه دربارهء جريان كارهاى ما بيان فرما ، ( يعنى كليّاتى كه در هر مورد بتواند راهنماى ما براي حلّ مشكلات باشد ) ، فرمود : خوب سپس قلمدان وكاغذى آوردند ونوشت :
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
همه أمور أديان ( ومسائل مربوط به دين ) چهار گونه است : 1 - هيچ اختلافى ندارد ، وهمهء امّت بر آن اجماع دارند واز ضرورياتى است كه به ناچار پذيرفته اند . 2 - اخبارى كه مورد اتفاق است ومرجعي است كه هر شبهه را بايد بر آنها عرضه كرد ، وحكم هر حادثه را از آنها استنباط نمود واجماع همه أمت است . 3 - مسائلي كه قابل ترديد وانكار است ودر آنها بايد از اهلش توضيح خواست وهر كه در اين گونه مسائل اظهار نظر كند ، بايد دليلي از كتاب خدا كه تأويل وتفسيرش مورد اتفاق باشد ويا سنّتى كه هيچ خلافي درآن نباشد بياورد . 4 - قياس وقانوني كه عقلها درستيش را تأييد كند وخاص وعام امّت ترديد وانكارى در آن نتوانند ، واين دو امر شامل مسألهء توحيد وهر چه پائين تر وديهء خراش وهر چه بالاتر مىشود ( اين حديث را از بحار مرحوم مجلسي با اختلاف قابل توجهى نقل كرده اند ودر آن جا مسائل أديان را اصلًا دو چيز شمرده : يكى از أمور قطعي واتفاقي وترديد ناپذير ، وديگرى أمور مشكوك ومورد ترديد وبه نظر مىرسد اين جا هم مراد از : « اين دو امر » همين باشد كه مجموع سه امر اجماعى وحتمي ، يكى حساب شده وامر مشكوك هم يكى ، ونتيجة اين كه تمام أمور دين يا قطعي وغير قابل انكار است ، كه اين خود سه گونه است ، ويا مورد شكّ وشبهه پيدا است كه هيچ مسأله اى اصلى يا فرعى از اين تقسيم بيرون نيست ، ومسائل مشتبه واضح است كه بايد به مسائل مقطوع عرضه شود اگر از آن جا دليلي بر اثبات ونفيش يافته شد رفع شبهه خواهد شد وگر نه به همان حال ابهام مىماند وبايد به صورت مجهول تلقّى شود ، ودر دنبالهء خبر توضيحي براي همين جهت آمده : ) پس آن چه از مسائل دين پيش آيد اگر برهان ثابتي داشت بپذيرد ، -