تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
هامش
- ديدار كردند وايستاده شدند . صلصائيل گفت : اى فريشتگان پروردگار من ! به كجا مىرويد وبه كجا فرود مىشويد ؟ گفتند : در اين شب ، مولودى متولد گشته كه بعد از جدش محمد وپدرش على ومادرش فاطمه وبرادرش حسن عليهم السلام از همه موجودات أكرم واشرف است . وأو حسين عليه السلام است وما طلب اذن وأجازت از خداوند جلّ وعلا كرده أيم كه حبيب أو محمد را بدين مولود تهنيت گوييم . صلصائيل گفت : اى فريشتگان خدا ! من سؤال مىكنم از شما به خداوندى كه پروردگار من وپروردگار شماست ، وبه حبيب أو محمد وبه حق اين مولود ، كه مرا حمل كنيد با خود به سوى حبيب خدا ، وخواستار شويد از أو . ومن نيز خواهنده شوم كه از خداى بخواهد به حق اين مولود كه با أو عنايت شده ، تا جنايت مرا معفو دارد ، وكسر جناحين مرا جبر فرمايد ، ومرا به آن مقام رساند كه با ملائكهء مقربين داشتم . پس اورا به سوى رسول‌خدا حمل دادند ، وآن حضرت را به ولادت حسين تهنيت گفتند ، وقصهء صلصائيل را نيز به عرض رسانيدند وخواستار شدند كه از خداوند بخواهد تا بر صلصائيل ببخشايد وجرم اورا عفو فرمايد ، وبال هاى اورا باز دهد . پس رسول خداى برخاست وبه سراى فاطمه آمد . فقال لها : ناوليني ابْني الحُسين . فرمود : فرزند من حسين را به من آور . فاطمه حسين را به نزد پدر آورد وأو در قماطى محفوف بود . پس پيغمبر اورا بر زبر دست نهاده ، به نزد فريشتگان آورد . ايشان آغاز تهليل وتكبير نمودند وخداى را حمد گفتند وبر پيغمبر درود فرستادند . اين وقت پيغمبر از جهت قبله توجه به جانب آسمان فرمود : فقال : اللَّهمّ إنِّي أسألُكَ بحقِّ ابْني الحُسين أن تَغْفِرَ لِصَلْصائيلَ خَطيْئتَهُ وتَجْبُرَ كَسْرَ جَناحَيْهِ وتَرُدَّهُ إلى مَقامِهِ مع المَلائِكَةِ المُقرّبين . يعنى ، فرمود : اى پروردگار من ! از تو سؤال مىكنم به حق فرزند من حسين كه جرم وجريرت صلصائيل را معفو دارى واز خطاى أو درگذرى وپرهاى شكستهء اورا جبر فرمايى واورا با ملائكهء مقرب به مقام خود باز فرستى . واين مسألت به أجابت مقرون شد . » سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السلام ، 1 / 20 - 21 در مدينة المعاجز از ابن عباس مروى است مىفرمايد : « هنگام ولادت حسين عليه السلام ، خداوند لعيا را وحى فرستاد وأو حورايى از حور بهشت بود ، وأهل بهشت گاهى كه اراده مىكردند بهتر چيز را نظاره كنند ، نگران لعيا مىشدند وأو را هفتاد هزار خدمتگزار وهفتاد هزار قصر وهفتاد هزار مقصوره 1 وهفتاد هزار غرفهء مكلل 2 به جواهر بود . وقصر لعيا از قصور جنت اشرف 3 واعلا 4 بود واز فروغ چهرهء لعيا ، ساحات 5 بهشت كسب نور وضيا مىنمود . بالجملة ، خداوند به سوى لعيا وحى فرستاد كه : فرود شو به سوى زمين ، ودختر حبيب من محمد را تنها نگذار . ورضوان 6 را وحى فرستاد كه بهشت را بياراييد وزينت كنيد به كرامت ولادت حسين . وجبرئيل -