تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1096

مساهمون:

ص١٠٩٦
هامش
- فضايل خويش را تذكره مىكنم ، بلكه نعمت‌هاى خداوندرا برمىشمارم كه شكري واجب است . همانا مهاجرين ما ، آنان كه تقديم خدمت رسول خداى كردند ودر راه خدا شهيد شدند ، هر يك را فضلى بزرگ است ؛ چنان كه عم من حمزه را سيد الشهدا ناميدند ورسول خدا در نماز بر أو هفتاد تكبير قرائت فرمود . وديگر برادر من جعفر طيار كه در غزوهء موته ، هر دو دست أو قطع شد وخداوند اورا دو بال داد تا در بهشت طيران كند . اگر از خداوند ، خويشتن را ستودن وفخر كردن ، منهى نبود ، فضايلى فراوان برمىشمردم كه مؤمنان به اتفاق تصديق كنند وهيچ شنونده انكار نتواند كرد . هان اى معاوية ! دست بازدار ، مردم دروغ زن را چون عمرو عاص وجز آن ، كه به هواي خويش سخن كنند . همانا ما صنايع پروردگاريم ومردمان مصنوعى ، چندند كه از براي ما باديد آمدند ومخالطت با شما محل منيع ما را دفع ندهد . اگر چند ، چون همانندان وهمسران دختران شما را نكاح بنديم ودختران خويش را با شما تزويج كنيم . لكن شما با ما همسر وهمانند نشويد ؛ زيرا كه پيغمبر راست‌گوى از ماست وأبو سفيان دروغ زن از شما وديگر از قبيلهء ما شير خداست كه من باشم واز شما أسد الاحلاف است كه أسد عبد العزا باشد . وديگر سيد جوانان بهشت ، حسن وحسين از ماست وكودكان عقبة بن أبي معيط كه مخصوص آتش‌اند ، از شماست . چه پيغمبر با عقبه فرمود : لك ولهم النّار ، از براي تو وكودكان تو آتش دوزخ است . وديگر فاطمهء زهرا ، بهترين زنان عالم از ماست ، وحمالةالحطب كه ام‌جميل خواهر أبو سفيان ، زوجهء أبو لهب باشد ، از شما . واز اين‌گونه سخن فراوان است وشرافت قبيلهء ما بر شما در جاهليت واسلام پوشيده نتواند بود . وبه حكم كتاب خداى خويشاوندان ، بعضي سزاوارترند از بعضي در اخذ ميراث ، وهيچ كس را قربت من وفرزندان من با رسول خدا به دست نشود ؛ واجب مىكند كه امامت وخلافت خاص من باشد . ونيز خداى مىفرمايد : سزاوارترين مردم به إبراهيم خليل ، آنانند كه متابعت أو كردند . لاجرم ما اولاييم به رسول خدا ، كرتى از درِ قرابت وكرتى از درِ أطاعت . همانا در سقيفهء بنى ساعده ، مهاجرين قربت خويش را بر أنصار حجت كردند ونصرت يافتند . اگر قربت رسول خداى در خلافت حجت است ، من از همگان نزديك‌ترم وحق مرا بوده است واگر قربت حجت نيست ، پس أنصار بر دعوى خويشند . مهاجرين چگونه بر ايشان دست يافتند . وگمان كرده اى كه من بر خلفا حسد بردم وبغى كردم . اگر چنين است كه تو گويى هم واجب نمىكند كه من نزديك تو عذرخواه شوم ؛ زيرا كه تو از اين معنى بيگانه‌اى ودر خور اين مسألت نيستى . ومصراع ثاني اين شعر ابوذويب را در اين معنى مثل كرد :وعيّرها الواشون أنِّي أحبّها * وتلك شكاة ظاهر عنك عارهايعنى : دوست مرا ، عيب‌جويان سرزنش كردند كه من اورا دوست مىدارم واين عيب شكايتى است كه ننگ وعار آن در ساحت تو فرود نمىآيد . واين كه گفتى من چون شتر مهار كرده ، كشيده مىشوم تا بيعت مىكنم ، سوگند با خداى ، خواستى مرا قدح كنى ، مدح گفتى وارادهء فضيحت من كردى ، خود رسوا شدى ؛ زيرا كه اكراه من حجت مىشود بر عدم -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1096 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية