هامش
- اجتماع أمت وخلافت ايشان را از استحكام واستوارى ساقط مىسازد واگر مرا در امرى مجبور دارند ، زيانى نباشد ؛ چه مسلم را اگر ظلمي رسد ، نقصانى نباشد ، الّا آن كه در دين ويقين خود شك وريب آرد . واين سخن حجت من است بر غير تو ؛ چه تورا آن دانش نيست كه حق از باطل توانى شناخت ومن تورا بر اقتضاى وقت كلمه ياد كردم . واين كه از امر من وعثمان حديث كردى به دستاويز غوايت أو ، بر توست كه جواب گويى تا كدامين در خصمي أو افزون بوديم . آيا آن كس كه از أو نصرت كرد وعثمان خواستار شد كه از نصرت أو دست بازدارد . يا آن كس كه عثمان از أو يارى خواست وأو نصرت وى را پذيره نكرد وتوانى وتراخى جست تا گاهى كه اورا بكشتند .
آنگاه به آيهء مباركهء قرآن تمثل نمود وفرمود : سوگند با خداى كه خداوند داناست بر آنان كه بر تقديم امضاى امر تعويق وتسويف مىافكندند ومنافقينى كه مردم را به خويش مىخوانند تا از نصرت پيغمبر باز نشانند . از پسِ آن مىفرمايد : مرا فرض نمىآيد كه از آنچه بر عثمان رفت عذرخواه شوم ؛ چه من اورا در كارهاى نكوهيده عيب نكردم ، باشد كه خوى بگرداند وبر راه ستوده رود . اگر هدايت وارشاد من اورا گناهى است ، بسيار افتد كه بىجنايتى مورد ملامتى شود . وبه مصراع ثانىِ اين شعر تمثل جست :وكم سقت في آثاركم من نصيحة * وقد يستفيد الظّنّة المتنصّحُكنايت از آن كه : چون كس در نصيحت مبالغه كند ، در پايان امر مورد تهمت گردد . ومن چند كه توانستم ، اصلاح امر عثمان را در كار دين همىخواستم واين كه مرا وأصحاب مرا به شمشير ، تهديد همى كردى ، بعد از گريستن بر دين ، از غايت شگفتى بخنديدم . كدام وقت ، بنى عبد المطلب از مقاتلت اعدا بازپس رفتهاند واز شمشير ترسيده اند ؟ آن گاه به مصراع نخستين اين شعر كه حمل بن بدر در جواب مالك بن زهير گويد ، تمثل فرمودند :لبث قليلًا يلحق الهيجا حَمَلْ * ما أحسن الموت إذ الموت نَزَلْفرمود : اى معاوية ! لختى بباش ، زود باشد كه در طلب تو بيرون شتابند جماعتى را كه تو طلب مىكنى وحادثه با تو دست در گريبان شود كه از آن دورى نمىجويى . هم اكنون به سوى تو كوچ خواهم داد با لشگرى بزرگ از مهاجر وجز آن ، كه جهان را از غبار قيرگون كنند ودرعهاى جنگ را بر تن به جاى كفن به شمار گيرند ومحبوبتر چيز در نزد ايشان ملاقاة مرگ وبازگشت به سوى پروردگار است . وفرزندان غازيان بدرند وشمشيرهاى بنىهاشم نيز با ايشان است ومحل ضرب آن تيغ ها را در برادرت حنظله وخالت وليد بن عتبه وپدر مادرت عتبه وديگر خويشاوندانت شناخته وكيفر ظالمان جز اين نتواند بود ، والسلام . »
سپهر ، ناسخ التواريخ أمير المؤمنين عليه السلام ، 1 / 350 - 357