تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1083

مساهمون:

ص١٠٨٣
هامش
- خلافت - سزاوارتريم وبه خاطر طاعت بار ديگر . وچون مهاجران در سقيفة بر أنصار به - نزديكى - با رسول خدا صلى الله عليه وآله حجت گذرانيدند ، بر آنان پيروز گرديدند . پس اگر موجب پيروزى - خويشاوندى - با رسول خدا صلى الله عليه وآله است ، حق با ما نه با شماست . واگر جز بدان است ، أنصار را دعوى همان است . وپنداشتى كه من بَدِ همهء خليفه‌ها را خواستم وبه كين آنان برخاستم . اگر چنين است - وسخنت راست است - تورا چه جاى بازخواست است ؟ جنايتي بر تو نيايد تا از تو پوزش خواستن بايد « نه تورا ننگ است ونه عرصه بر تو تنگ . » وگفتى مرا چون شترى بيني مهار كرده مىراندند تا بيعت كنم ! به خدا ، كه خواستى نكوهش كنى ستودى ، ورسوا سازى وخود را رسوا نمودى . مسلمان را چه نقصان كه مظلوم باشد ودر دين خود بىگمان ؟ يقينش استوار واز دو دلى به كنار ؟ اين حجت كه آوردم براي جز تو خواندم ، ليكن از آن ، آنچه به خاطر رسيد بر زبان راندم . سپس كار مرا با عثمان يادآوردى . تو راست كه پاسخت دهند ، چه با أو خويشاوندى . اما كدام يك از ما دشمنىاش با عثمان بيشتر بود ؟ ودر جنگ با وى راهبرتر ؟ آن كه يارى خود را از وى دريغ نداشت واورا به نشستن - وبه كار مردم رسيدن - واداشت ؟ يا آن كه چون عثمان از أو يارى طلبيد ، سستى ورزيد تا سپاهِ مرگ را بر سر أو كشيد وحكم الهى بر وى جارى گرديد ؟ نه به خدا ، « خدا مىداند چه كساني از شما از جنگ بازمىدارند ، وآنان كه به‌برادران خود مىگويند ، نزد ما بياييد وجز اندكى در جنگ حاضر نمىشوند . » واز اين كه بر عثمان به خاطر برخى بدعت‌ها خرده گرفتم ، پوزش نمىخواهم . اگر ارشاد وهدايتي كه اورا كردم گناه است ، « بسا كسى كه سرزنش شود واورا گناهى نيست . » « وگاه بُوَد كه اندرزگو در معرض بدگمانى است . » « من نمىخواهم جز آن كه كار را به سامان آرم ، چندان كه در توان دارم ، وتوفيق من جز به خدا نيست . بر أو توكل كردم وبه سوى أو بازمىگردم . » وگفتى كه من ويارانم را پاسخى جز شمشير نيست . راستى كه خنداندى از پسِ آن كه أشك ريزاندى . كي پسران عبد المطلب را ديدى كه از پيش دشمنان پس روند ، واز شمشير ترسانده شوند ! « لختى بپاى ! حَمَلْ به جنگ مىپيوندد . » زودا كسى را كه مىجويى تورا جويد ، وآن را كه دور مىپندارى به نزد تو راه پويد . من با لشگرى از مهاجران وأنصار وتابعينِ آنان كه راهشان را به نيكويى پيمودند ، به سوى تو مىآيم ؛ لشگرى بسيار - وآراسته - وگَرد آن به آسمان برخاسته . جامه‌هاى مرگ بر تن ايشان ، وخوش‌ترين ديدار براي آنان ديدار پروردگارشان . همراهشان فرزندان « بدريان » اند وشمشيرهاى « هاشميان » ، كه مىدانى در آن نبرد تيغ آن - رزم آوران - با برادر ودايى وجدّ وخاندان تو چه كرد و - ضرب دست آنان - از ستمكاران دور نيست . وامروزشان با ديروز يكى است . شهيدى ، ترجمهء نهج البلاغة ، / 291 - 294