تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1082

مساهمون:

ص١٠٨٢
هامش
- داشت ؛ خبر دادنت از احسانِ خدا به ما ونعمت نبوت كه چتر آن را بر سر ما برافراشت . در اين يادآورى چونان كسى هستى كه خرما به هَجَر رساند ، يا آن كه آموزگار خود را به مسابقت خواند ؛ وگمان بردى كه برترين مردم در اسلام فلانند وفلان . اگر آنچه گفته اى از هر جهت درست باشد ، تورا چه بهره از آن ؟ واگر نادرست بُوَد ، تورا از آن چه زيان ؟ تورا بدين چه كار كه چه كسى برتر است وكه فروتر ؟ وكه رعيت وكه رهبر ؟ آزادشدگان وفرزندانِ آزادشدگان را چه رسد به فرق نهادن ميان نخستين مهاجران وترتيب رتبت آنان وشناساندن درجه‌هاى ايشان . هرگز ! « آوازى است نارسا » وگفتارى است نه به سزا كه محكومى به داورى نشيند ، وناداني ، خود را صدر مجلس عالمان ببيند . اى مرد ! چرا در جاى خود نمىنشينى ؟ وكوتاه دستى خويش را نمىبينى ؟ وآن را كه با قدر تو سازگار است نمىگزينى ؟ تورا چه زيان از اين كه چه كسى شكست خورد ؟ وچه سود از اين كه كه گوى پيروزى را بُرد ؟ تو در بيابان گمراهى روانى واز راه راست رويگردان . ومن آنچه مىگويم نه براي آگاهانيدن توست ، كه آن نزد تو پيداست . بلكه گفتهء من به خاطر يادآورى نعمت خداست . نمىبينى مردمى از مهاجران را در راه خدا شهيد نمودند ، وهمگان از فضيلتى برخوردار بودند ، تا آن كه شهيد ما - حمزه عليه السلام - شربت شهادت نوشيد وبه سيدالشهدا ملقب گرديد ، وچون رسول خدا صلى الله عليه وآله بر أو نماز خواند ، به گفتن هف - تاد تكبيرش مخصوص گرداند . نمىبينى مردمانى در راه خدا دست خود را دادند وذخيرتى از فضيلت براي خود نهادند ، وچون به يكى از ما ضربتي رسيد ودست وى جدا گرديد ، طيّارش خواندند كه در بهشت به سر بَرَد وذو الجناحين كه با دو بال پَرَد . واگر نبود كه خدا خود ستودن را نهى كرد ، گوينده ، فضيلت‌هاى فراوانى برمىشمرد كه دل‌هاى مؤمنان با آن آشناست ، ودر گوش شنوندگان خوش‌آواست . پس « آهنِ سرد مكوب » و « آب در غربال مپيماى » ، ما پرورده‌هاى خداييم ومردم پرورده‌هاى مايند . اين كه ما وشما درآميختيم - وطرح خويشاوندى ريختيم - واز دو سوى زناشويى برقرار كرديم وچون همتا با شما رفتار كرديم ، عزت ديرين وفضيلت پيشين را از ما بازنمىدارد . - وما وشما را در يك رتبت درنمىآرد - شما چگونه وكجا با ما برابريد ! كه از ميان ما پيامبر صلى الله عليه وآله برخاست ، ودروغزن - أبو جهل - از شماست . واسداللَّه از ما وأسد الاحلاف از شما . واز ماست دو سيد جوانان أهل بهشت واز شماست كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد . واز ماست بهترين زنان جهان واز شماست آن كه هيزم كشد براي دوزخيان . از ما اين فضيلت‌هاست ، وآن فضيحت‌هاى شماست . پس اسلام ما را گوش - همگان - شنيده و - شرافت ما را - در جاهليت - هر كسى - ديده . وكتاب خدا براي ما فرآهم آرد آنچه را به ما نرسيده كه فرمايد : « وخويشاوندان ، بعضي سزاوارترند بعض ديگر را در كتاب خدا » ، وفرمودهء خداى تعالى : « سزاوارترين مردم به إبراهيم آنان هستند كه پيرو أو شدند واين پيامبر وآنان كه ايمان آوردند ، وخدا ولى مؤمنان است . » پس ما يك بار به خاطر خويشاوندى - پيامبر ، به -