تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
هامش
- خود را بكن ؛ زيرا در وادى مقدس هستى . چون فقهاى فريقين گمان كردند كه از پوست مردار بوده ؟ » فرمود : « هر كس چنين گفته افترا به موسى بسته واورا در مقام نبوت خود نادان شمرده ؛ زيرا از دو حال بيرون نيست يا نماز موسى ، در آن روا بوده يا نبوده ، اگر نمازش در آن‌ها درست بوده كه جايز بوده است با آن‌ها در آن بقعه برود ؛ زيرا اگر آن بقعهء مقدس نبود كه واضح است واگر هم مقدس بود وپاك ، ديگر از نماز مقدس‌تر وپاك‌تر نبود . اگر نمازش در آن درست نبوده لازم آيد كه حضرت موسى حلال وحرام را ندانسته باشد ، آن‌چه را نماز در آن صحيح هست وصحيح نيست نفهميده باشد واين كفر است . » عرض كردم : « به من بفرماييد تأويل آن چيست ؟ » فرمود : « حضرت موسى در وادى مقدس با پروردگار خود راز گفت ، عرض كرد : پروردگارا ! من دوستى خالصانهء تورا دارم وهر چه جز توست از دلم شسته‌ام . با آن كه خانوادهء خود را بسيار دوست مىداشت ، خداى تعالى به أو فرمود : نعلين خود را بكن ؛ يعنى اگر مىخواهى محبت محض براي من باشد ودلت از محبت ديگران بركنار باشد محبت خانواده را از دل بيرون كن . » 4 . « يا ابن رسول اللَّه ! مرا از تأويل « كهيعص » خبر ده . » فرمود : « اين حروف رمز اخبار غيب است كه خدا بنده‌اش زكريا را به آن مطلع ساخته وسپس براي محمد صلى الله عليه وآله نقل كرده . شرحش اين است كه زكريا عليه السلام از پروردگار خود خواست كه به أو اسماى خمسهء طيبه را بياموزد . جبرئيل فرود شد آن‌ها را به وى آموخت . زكريا چون محمد ، على ، فاطمه وحسن عليهم السلام را ياد مىكرد همّش برطرف مىشد وگرفتاريش زايل مىگرديد . چون حسين عليه السلام را ياد مىكرد گريه گلويش را مىگرفت ومبهوت مىگرديد . يك روز عرض كرد : معبود من ! مرا چه مىشود كه چون چهار نفر از خمسهء طيبه را ياد مىكنم به ياد آنان از غم‌هاى خود آرام مىشوم وچون حسين عليه السلام را ياد مىكنم چشمم أشك مىريزد وناله‌ام بلند مىشود . خداى تبارك وتعالى اورا از قصهء حسين خبر داد وفرمود : « كهيعص » ؛ كاف : نام كربلا است ، ها هلاك عترت است ، يا : يزيد ( عليه‌اللعنه ) است كه أو ظالم بر حسين است ، عين : عطش حسين است ، وص : صبر اوست . چون زكريا اين مطلب را شنيد نالان وغمگين گرديد ، تا سه روز از مسجد خود بيرون نيامد ، به مردم اجازه نداد در آن‌جا نزد أو بروند وگريه وناله سرداد وبه اين عبارات نوحه‌خوانى مىكرد : معبودا ! من دل سوخته‌ام براي بهترين خلق تو به واسطهء فرزندش ، آيا بلاى اين مصيبت در آستانش فرود مىآيد ؟ معبودا ! آيا جامهء اين مصيبت را به تن على وفاطمه خواهى پوشيد ؟ معبودا ! آيا گرفتارى اين فاجعه در محيط زندگانى آن‌ها وارد مىشود ؟ سپس عرض كرد : معبودا ! به من فرزندى روزى كن كه در پيرى چشمم بدو روشن شود ، اورا وارث ووصى من قرار ده ، مقام اورا نسبت به من چون مقام حسين عليه السلام قرار بده ، چون اورا به من دادى مرا فريفتهء دوستى أو كن ، به غم شهادت أو گرفتار كن ، چنان‌چه حبيبت محمد صلى الله عليه وآله را به غم فرزندش گرفتار مىكنى .