به عيني على « 1 » الكبر ، وأجعله وارثاً « 2 » وصيّاً ، واجعل « 2 » محلّه منِّي محلّ الحسين ، فإذا رزقتنيه فافتنّي بحبِّه ، « 3 » ثمّ فجّعني به « 3 » كما تفجّع محمّداً حبيبك بولده » ، فرزقه اللَّه يحيى وفجّعه به « 4 » . وكان حمل يحيى ستّة أشهر وحمل الحسين عليه السلام كذلك ، « 5 » وله قصّة طويلة [ . . . ] « 6 » . « 6 »
الصّدوق ، كمال الدّين ، 2 / 454 - 461 رقم 21 / عنه : الحموئي ، فرائد السّمطين ، 2 / 171 ؛ الفيض الكاشاني ، الصّافي ، 3 / 272 ؛ السّيّد هاشم البحراني ، البرهان ، 3 / 2 ؛ المجلسي ، البحار ، 52 / 78 - 84 ؛ الحويزي ، نور الثّقلين ، 3 / 319 ؛ القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 87 ؛ مثله الطّبري ، دلائل الإمامة ، / 274 - 279
هامش
( 1 ) [ في الصّافي والبرهان ونور الثّقلين : « عند » ]
( 2 - 2 ) [ في دلائل الإمامة وتظلّم الزّهراء : « رضيّاً يوازي » ]
( 3 - 3 ) [ في دلائل الإمامة والصّافي والبحار وتظلّم الزّهراء : « ثمّ أفجعني به » ، وفي البرهان : « ثمّ أفجعني » ، وفي نور الثّقلين : « وبه أفجعني به » ]
( 4 ) - [ لم يرد في تظلّم الزّهراء ]
( 5 ) [ إلى هنا حكاه عنه في الصّافي والبرهان ونور الثّقلين وتظلّم الزّهراء ]
( 6 ) - سعد بن عبداللَّه قمى گويد : من مرد علاقهمندى بودم به جمعآورى كتبي كه داراى غوامض ودقايق علوم بود ، حريص بودم به درك كردن حقايق درست دانش وآزمند حفظ موارد اشتباه ونامفهوم آن بودم ، بر آنچه از مشكلات ومعضلات مسائل علمي دست مىيافتم بهآسانى به كسى نمىگفتم ، درعين حال نسبت به مذهب اماميه تعصب داشتم ، شخص ناراحتى بودم از امن وسلامتى ، در پى نزاع وخصومت مىگريختم ، دنبال كينهورزى ، بد گفتن وبد شنفتن مىگشتم ، به آواز بلند فرقههاى مخالف اماميه را نكوهش مىكردم ، معايب پيشوايان آنها را برملا مىكردم ، آبروى پيشروان آنها را مىبردم تا گرفتار يك ناكسى شدم كه از همه ستيزهجوتر ، در خصومت دنبال كنتر ، در جدل زبردستتر در پرسش وطرح سؤال مبرزتر بود وبر مذهب باطل خود پابرجاتر [ بود ] . يك روز كه من با أو مناظره مىكردم ، گفت : « اى سعد ! براي تو وأصحاب رافضي تو شمشير برنده لازم است ، زبان به طعن مهاجر وأنصار مىگشاييد وولايت وامامت آنها را از طرف رسول خدا صلى الله عليه وآله انكار مىكنيد . اينابوبكر صديق است كه بر همهء صحابه به شرف سابقه در ايمان برترى دارد وتو نمىدانى كه رسول خدا اورا با خود به غار نبرد ، مگر براي آن كه مىدانست خلافت بعد از أو از آن اوست ، أو است كه امر تأويل به أو سپرده است ، زمام أمت اسلامى بدو واگذار شده ، در جمعآورى تفرقه وجبران شكستها به أو اعتماد شده است ، در سد خلل ، اقامهء حدود ولشگركشى براي فتح كشورهاى مشركين به أو تكيه گرديده است وچنانچه پيغمبر بر نبوت خود مىترسيد ، برخلافت خود هم مىترسيد ؛ زيرا شخص گريزان كه خود را پنهان مىكند واز دست دشمن متوارى است ، معمولًا در مقام كمك ومساعدت از ديگرى برنمىآيد واورا به مخفيگاه خود راه نمىدهد ، چون ما مىدانيم كه پيغمبر در اين هجرت قصد كنارهگيرى وگريز داشت ووضعيت مقتضى كمك ومساعدت از احدى نبود . مقصود رسول خدا از