هامش
- گفت : « هما ابنا رسول اللَّه ؛ ايشان پسران پيغمبر خدايند . »
در اين آية دليل است بر آن كه دختر زاده فرزند باشد ومرد چون وقفى كند ، على أولاده وأولاد أولاده دختر زاده در اينجا شود واين مذهب ماست ومذهب شافعي وآيت حجت ماست وحجت شافعي بر أبو حنيفة كه أو گفت : « دختر زاده در آن وقف داخل نبود . » به اين بيت استشهاد كرد :بنونا بنو أبنائنا وبناتنا * بنوهنّ أبناء الرّجال الأباعدوشافعي گفت : من ظاهر كتاب خداى تعالى جل جلاله در آيتي محكم رها نكنم براي بيتي از شعر عرب با آن كه در اين بيت وجوهى توان گفتن كه از آن بشود كه در اين مسئله به أو استدلال كنند . يكى آن كه أو بر سبيل مبالغه وتوسع گفته باشد وآية بر حقيقت است . دوم آن كه ممكن باشد كه اورا با خويشان أهل خود خصومتى بوده است ؛ ايشان مراعاة مصاهرت نكردهاند از سر آن رنج مىگويد چنان كه ديگرى هم از اين سبب گفت :فإن ابن أخت القوم مصغى أناده * وإذا لم يراحم خاله باب جلد« وَنِساءَنا وَنِساءَكُم » ، زنان ما را وزنان شما را وبه اتفاق مراد به زنان در آية فاطمهء زهرا عليها السلام است تنها ، واين دليل است : على شرفها وإنّها تنزّلت منزلة جمع كثير ؛ تا خداى تعالى از أو به جمعى خبر داد ورسول را نفرمودند كه از جملهء زنان كه داشت ، هيچ كس را با خود به مباهله برد واگرچه اين لفظ ايشان را متناول بود براي آن كه صلاحيت آن مقام وعرض به حضور آن جايگاه به أو لايق بود ، دگر آن كه قربت نسبت با وصلت سبب برابر نباشد . پس در اين لفظ دليل بود بر آن كه فاطمهء زهرا عليها السلام از جملهء زنان ببود « وَأ نْفُسَنَا وَأ نْفُسَكُمْ » ؛ ونيز بخوانيم نفس خود را ونفس شما را وبه اتفاق مراد به نفس أمير المؤمنين على است . اينجا براي آن كه كسى نفس خود را نخواند ، چه اين معنى از ميان مرد ونفسش صورت نبندد . پس لابد لفظ مجاز بود ومورد أو بر مبالغه بود ؛ يعنى بخوانيم كسى را كه حكم نفس أو حكم نفس ما باشد وآنچه ما را باشد ، اورا باشد وآنچه بر ما باشد ، بر أو باشد ، حكم أو در عصمت وطهارت وغنا وكفايت حكم من باشد . پس همچنان باشد كه من أو باشم . أو من باشد واين كنايت باشد از غايت اختصاص ومحبت وقربت ودوستى تا دو دوست چون در دوستى به غايت باشند ، گويند ايشان متحد شدند ، اگرچه به صورت دواند به معنى يكىاند . چنان كه مىگويد :أنا من أهوا ومن أهوى أنا * نحن روحان حللنا بدناً
فإذا أبصرتني أبصرته * وإذا أبصرته كان أناواين لفظ دليل كند بر آن كه أمير المؤمنين علي عليه السلام بهتر از همهء صحابه وأهل البيت بود ، براي آن كه اورا نفس رسول عليه السلام خواند ؛ خداى تعالى جل جلاله بر اين وجه كه گفتيم تا مدانات ومقاربتى سخت نباشد چنان كه كثيرالتفاوت نباشد ميانشان اين لفظ اجرا نكنند . « ثُمّ نَبْتَهِل » در أو دو قول گفتند : يكى آن كه نتضرّع إلى اللَّه في الدّعاء وابتهال ؛ تضرع باشد وپس لابه كنيم خداى تعالى را تا دعاى ما أجابت كند در حق دروغزنان واين قول عبداللَّه عباس است . مقاتل گفت : نخلص في الدّعاء ؛ در دعا اخلاص كنيم . كلبى گفت : اجتهاد ومبالغه كنيم ! واين أقوال متقارب است .