هامش
- حدث يكون باليمن من ذي عدن عارية مضمونة ثلاثون درعاً وثلاثون فرساً وثلاثون جملًا عارية مضمونة لهم بذلك جوار اللَّه وذمّة محمّد بن عبداللَّه ورسول اللَّه ، فمن أكل الرّبوا منهم بعد عامه هذا فذمّتي منه بريّة . »
« اين نامه از محمد رسول خداى براي نجران وحاشيتش در هر زرى وسيمى وميوهاى وبردهاى كه ايشان را هست از ايشان هيچ نستانند جز دو هزار حله از حلههاى أواقي . قيمت هر حله چهل درم ، آنچه بيفزايد يا بكاهد بر آن حساب باشد . هزار از آن در صفر وهزار در رجب وبر ايشان است كه در مدت مقام رسول من آنجا چهل دينار به أو دهند . يا بالاى آن وبهر واقعه وحادثهاى كه در يمن افتد ، به عاريت سى زره وسى أسب وسى شتر بدهند . عاريت مضمون پذيرفته به اين وفا كنند . ايشان را جوار خداست وذمهء محمد رسول خداى هر كه ربا خورد ، پس امسال ذمت من از أو بيزار است . »
نامه بستدند وببردند ودر راه با يكديگر مىگفتند : « اين كه ما كرديم ، صلاح بود يا نه ؟ »
عاقب وعبد المسيح ايشان را گفتند : « واللَّه كه ما وشما مىدانيم كه محمد پيغمبرى مرسل است وآنچه آورده است از كتاب ، از قبل خداى است وبه خداى كه هيچ كس با هيچ پيغمبر ملاعنه نكرد ، والا مستأصل شدند واز ايشان كسى نماند كوچك وبزرگ واگر شما اين كنيد ، هلاك شويد وبر پشت زمين هيچ ترسا نماندى كه من در ايشان نگريستم وروىها ديدم كه اگر از خداى بخواستندى تا كوهها را از جاى بركند ، أجابت كردى . »
ورسول عليه السلام گفت : « به آن خداى كه جان من به امر اوست كه عذاب فرو آينده بود بر نجران اگر ملاعنه كردندى وخداى تعالى جل جلاله ايشان را با خوك وبوزينه كردى واز اين كوه آتشى برآمدى وهمه را بسوختى واز قبيلهء ايشان هيچ جانورى نماندى تا مرغان بر درختها وسال برنگشتى كه بر پشت زمين يك ترسا بودى . »
قوله « فمَن حاجّك فيه » : هر كه با تو حجت آرد وخصومت كند در عيسى پس از آن كه يقين به تو آمد در حق أو « فقل تعالوا » : بگو بياييد ، وتعالوا تفاعلوا من العلو باشد . أي : ارتفعوا ، ودر أصل وضع كه نهادند ، به جاى آن نهادند كه مرد بر بالا نشسته آينده را گويد . تعال ، أي ارتفع ، چنان كه ما به پارسى گوييم : « بر آي ، اى فلان » تا عام شد واين كلمه به تازى وپارسى مىگويند واگرچه گوينده در پستى باشد ونه در بلندى به جاى هلم « نَدْعُ » مجزوم است به جواب امر « أبْنائَنا » به اتفاق مراد حسن وحسين اند ودر اين جا دليل است بر آن كه ايشان فرزندان رسولاند به اطلاق اسم النّبوّة عليهما من اللَّه براي آن كه خداى تعالى جل جلاله ايشان را پسر أو خواند . اخبار از طريق مخالف ومؤالف به اين متظاهر است كه رسول عليه السلام گفته وايشان را فرزندان خوانده است ؛ مانند آن كه گفت : « ابناي هذان ريحانتاي من الدّنيا » ؛ گفت : « اين دو پسر من دو ريحان منند از دنيا . » اتفاق أمت است كه خطاب جمله صحابهء رسول در عهد رسول وپس أو به ايشان يا ابن رسول اللَّه بوده است . در خبر مىآيد كه در صفين روزى از روزها محمد حنفيه رحمت اللَّه عليه كارزارى كرد وابلاى 1 جهد كرد . أمير المؤمنين علي عليه السلام اورا گفت : « أشهد أنّك ابني ؛ گواهى دهم كه تو پسر منى به حقيقت . » گفتند : « اى أمير المؤمنين ! پس حسن وحسين كسيتند ؟ »