تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
روى مولانا محمّد طاهر القمي من علمائنا في كتاب الأربعين ، سبعة أحاديث من طريق أهل السنّة في النصّ على الأئمّة الاثني عشر عليهم السلام ، [ . . . ] منها : حديث في كتاب تناقضات البخاري لعماد الدّين بن سفروه الحنفيّ فيه : أنّ الأئمّة الاثني عشر عليّ والحسن والحسين ؛ وتسعة من ولد الحسين عليهم السلام . الحرّ العاملي ، إثبات الهداة ، 1 / 728 رقم 234
هامش
- اميرحسين بن اشكيب را خواست وبه أو دستور داد كه : « با اين مرد مناظره كن . » گفت : « اين همه علما وفقها أطراف شما هستند ، به آن‌ها دستور بده با أو مناظره كنند . » گفت : « چنانچه من به تو مىگويم با أو مناظره كن در خلوت وبا أو نرمى كن . » أبو سعيد گويد : با من خلوت كرد ، من دربارهء محمد صلى الله عليه وآله از أو پرسيدم . گفت : « محمد چنان است كه آن‌ها براي تو گفتند جز اين كه خليفهء أو پسر عمش علىبن‌ابيطالب عبد المطلب است ، محمد هم ابن عبداللَّه بن عبد المطلب است ، هم أو شوهر دختر أو فاطمه وپدر فرزندان أو حسن وحسين است . » من گفتم : « أشهد أن لا اله الا اللَّه وأنّ محمداً رسول اللَّه . » رفتم نزد أمير واسلام آوردم . مرا به حسين نام‌برده سپرده وأو به من مسائل اسلام را آموخت . من به أو گفتم كه : « ما در كتب خود يافته‌ايم كه خليفه‌اى از دنيا نرود جز آن كه خليفه‌اى به جاى خود گذارد ، خليفهء علي عليه السلام كي بوده است ؟ » گفت : « حسن ، بعد از أو حسين . » وامامان را يك يك شمرد تا رسيد به امام حسن عسكرى عليه السلام وگفت : « بايد اكنون در جست‌وجوى خليفهء أو باشى . » گويد : من در جست‌وجوى أو بيرون آمدم . محمد بن محمد راوي حديث گويد : أبو سعيد هندى با ما وارد بغداد شد وگفت : رفيقي براي اين موضوع همراه داشته كه از اخلاق أو خوشش نيامده واورا ترك كرده است . گويد : در اين ميان كه من در گردش بودم ودربارهء مقصود خود فكر مىكردم ناگاه يكى آمد وگفت : « مولاي خود را أجابت كن . » مرا دنبال خود از محلى به محلى برد تا در خانه وباغى وارد كرد . به‌ناگاه ديدم مولايم نشسته است وچون مرا ديد به هندى با من سخن گفت . به من درود فرستاد ، مرا از نامم خبر داد ، از حال چهل نفر رفقاى من پرسش كرد ، هر يك را به نام خود ياد كرد ، سپس فرمود : « مىخواهى امسال با كاروان قم به حج بروى ، امسال به حج مرو وبه خراسان برگرد ، سال ديگر به حج رو . » گويد : كيسه زرى نزد من انداخت وفرمود : « اين را در هزينهء خود بگذار ، در بغداد به خانهء هيچ كس وارد مشو وبدان‌چه ديدى به كسى اطلاع نده . » محمد راوي حديث گويد : آن سال ما از عقبه برگشتيم ، حج نصيب ما نبود ، غانم به خراسان برگشت ، سال آينده به حج رفت ، هدايا براي ما فرستاد ، وارد قم نشد ، حج كرد ، برگشت به خراسان ومُرد رضي الله عنه . كمره‌اى ، ترجمهء كمال الدين ، 2 / 111 - 113