تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 876

مساهمون:

ص٨٧٦
هامش
از بهر من واز بهر تو سوره فرو فرستاد وجماعتى از أمت آن را به ظاهر معنى تأويل كردند وباطن آن را ندانستند وآن سورهء مباركه الحاقه است ؛ آنجا كه مىفرمايد : ( در روز رستخيز جماعتى را نامه اعمال به دست راست دهند وايشان آنانند كه با امام هدى بيعت كردند وبر راه أو رفتند . پس صاحب جنت ورضوان گردند وگروهى را نامه اعمال به دست چپ دهند وايشان آنانند كه دنبال امام ضال گرفتند . پس بهرهء دوزخ شدند . ) اى معاوية ! تويى صاحب آن سلسله كه همىگويد : « كاش اين نامه به دست من ندادند وحساب خويش برنگرفتم . » وهم از رسول خداى شنيدم أئمة ضلالت آنان كه پيش از تو بودند وآنان كه از پسِ تو آيند ، بدين‌گونه دستخوش عذاب وعنا گردند وهم خداوند اين آيت در حق شما فرو فرستاد آن‌جا كه أشارت به خواب رسول مىفرمايد واز فتنهء ناس وشجره ملعونه ياد مىكند ؛ چه اندر خواب نگريست كه دوازده تن از ائمهء ضلالت بر منبر أو صعود كنند وفرود شوند ومردم را از راه بگردانند . دو تن از قريش وده تن از بنى أمية ونخستين بنى أمية آن كس است كه تو در طلب ثار اويى وديگر تو وپسر تو وهفت تن از أولاد أبو العاص‌اند ونخستين ايشان مروان است كه رسول خدا أو را ملعون ومطرود داشت وهنوز أو را مادر نزاده بود كه من اين خبر از رسول خداى بشنيدم وهم رسول خداى فرمود : گاهى كه أولاد أبى العاص به سى مرد رسند احكام قرآن را گردن نگذارند وبندگان خدا را خادمان خويش شمارند ومال خداى را در ميان خويش دست به دست دهند وماييم آن أهل بيت كه خداوند از بهر ما اجر اخروى نهاده وبه كأنه دنيوي رضا نداده است . چون أمير المؤمنين عليه السلام سخن بدين جا آورد ، ديگر باره معاوية را مخاطب داشت واز اخبار غيب بسى اخبار كرد وفرمود : اى معاوية ! همانا پيغمبر خدا زكريا را با منشار شهيد كردند ويحيى را قوم أو سر برگرفتند وحال آن‌كه ايشان را به سوى خداوند دعوت مىفرمودند وغلبه اين كافران بر پيغمبران نيست ، الّا آن‌كه دنيا را در نزد خداوند مدت ومقدارى نيست وهمواره لشگر شيطان با اولياى رحمان طريق مقاتلت ومحاربت سپردند وزود باشد كه طريق بادافراه 1 ونقمت سپرند ؛ چنان‌كه خداى فرمايد : ( آنان كه پيغمبران را شهيد ساختند وآمرين عدل ونصفت را بكشتند ، از عذاب اليم گريز ندارند ) . يا معاوية ! رسول خدا مرا خبر داد ، زود باشد كه موى ريش من به خون سر من خضاب گردد ومن شهيد شوم وتو بعد از من سلطنت أمت به دست گيرى وفرزند من حسن را از درِ غدر وخديعت به سمّ ناقع مقتول سازى واز پسِ تو يزيد ، فرزند ديگر من حسين را شهيد سازد وزنا زاده‌اى با وى در قتل حسين همدست شود ؛ چنان‌كه رسول خداى را در خواب نمودار شد ، دوازده تن از ائمهء ضلالت بعد از وى بر منبر أو فراز وفرود كنند وأمت را از شريعت بازپس برند . آن‌گاه جماعتى كه سلب هاى سياه درپوشند وعلم‌هاى سياه علامت دارند وخلافت وسلطنت از ايشان باز گيرند وبر هر كس از اين جماعت دست يابند ، از پا درآورند . [ . . . ] علي عليه السلام در خاتمهء اين نامه نگاشت : يا معاوية ! من اين نامه را به سوى تو كردم وحال آن‌كه دانسته‌ام كه تو را سودى نبخشد ؛ بلكه نيك شاد شوى از اين‌كه تو را آگهى دادم كه پس از من خلافت بر تو درست شود وبعد از تو پسرت يزيد سلطنت كند واين از بهر آن است كه دل به آخرت ندارى وكار آن جهانى را