تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
هامش
ياوه خوانى وزود باشد كه در آن سراى از شمار كافران باشى واز كرده پشيمان شوى ؛ چنان‌كه آن كس كه تأسيس اين امر از بهر تو كرد وتو را به گردن ما برنشاند هم پشيمان شود واين پشيمانى سود نكند ومن كاتب خويش را بفرمودم تا اين كتاب را از بهر شيعيان وياران من نگار كند . باشد كه بدان سودى كنند . يا يك تن از آن مردم كه در نزد تواند ، قرائت كند واز ضلالت بيرون شود وظلم تو وظلم أصحاب تو وفتنهء تو را باز دارد وبر تو حجت كند ؛ والسلام . چون أبو دردا وأبو هريره اين نامه به معاوية بردند واين سخن‌ها باز راندند ، زبان معاوية در پاسخ از كار شد ودر جواب بيچاره ماند . لا جرم خداوند مكنون خاطر أو را از پرده بيرون انداخت تا به نگارش اين كلمات پرداخت : « اى أبو الحسن ! بر تو گوارا باد سلطنت آخرت وبر ما گوارا باد سلطنت دنيا . » 1 . بادافراه ( به فتح ثالث بر وزن آصفجا ) : بادفر است كه جزا ومكافاة باشد وبه سكون ثالث بازيچهء أطفال را گويند وآن چوبى يا چرمى باشد كه ريسمانى بر آن بندند ودر كشاكش آرند تا صدايى از آن ظاهر گردد وآن را در خراسان « باد فرنك » خوانند به كسر فاء وفتح نون . سپهر ، ناسخ التواريخ أمير المؤمنين عليه السلام ، 2 / 118 - 147 وديگر شيخ إبراهيم بن محمد حموينى كه از اجله علماى سنت وجماعت است ، در كتاب فرايد السمطين في فضايل المرتضى والبتول والسبطين ، به اسناد معتبره خود آورده است كه در أيام خلافت عثمان ، علي عليه السلام در مسجد رسول خداى جا داشت وجماعتى از مهاجر وأنصار در خدمت أو انجمن بودند واز فضايل قريش لختى سخن رفت وأمير المؤمنين علي عليه السلام خاموش بود . عرض كردند : « چرا سخن نكنى ؟ » آن حضرت آغاز منا شده نهاد ومن بنده اين حديث را در كتاب عثمان ياد كرده‌ام وهريك از حاضران مجلس را نام برده‌ام . اكنون به تكرار نمىپردازم ، جز اين‌كه از پايان اين طويل منا شده ، شطرى مىنگارم : قال : أنشدكم باللَّه ، أتعلمون أنّ رسول اللَّه قام خطيباً ولم يخطب بعد ذلك ، فقال : يا أيُّها النّاس ! إنِّي تارك فيكم الثّقلين ، كتاب اللَّه وعترتي أهل بيتي ، فتمسّكوا بهما لن تضلُّوا ، فإنّ اللّطيف أخبرني وعهد إليَّ أنّهما لن يفترقا حتّى يردا عليَّ الحوض . فرمود : « هان اى مردم ! شما را به خداى سوگند مىدهم ، آيا دانا نيستيد بر اين‌كه رسول خدا از براي خطبه برپا شد واين واپسين خطبه بود . » فرمود : « اى مردم ! من در ميان شما باز گذاشتم ثقلين . وآن ، كتاب خدا ، عترت من واهل‌بيت من است . متمسك شويد به اين هر دو وبر طريق ضلالت مرويد . همانا خداوند مرا خبر داده وعهد محكم فرموده است كه اين هر دو از هم دور نشوند تا گاهى كه در كنار حوض كوثر بر من درآيند . چون سخن به اين‌جا رسيد ، عمر بن الخطاب مانند مردى غضبان برخاست وعرض كرد : « يا رسول اللَّه ! آيا اين سخن شامل تمامت أهل بيت تو است ؟ » فرمود : « شامل همگان نيست ، لكن خاص اوصياى من است . » أوّلهم أخي ووزيري ووارثي وخليفتي في أمّتي ، ووليُّ كلِّ مؤمن بعدي ، هو أوّلهم ، ثمّ ابني الحسن ، ثمّ ابني الحسين ، ثمّ تسعة من ولد الحسين واحداً بعد واحد ، حتّى يردوا عليَّ الحوض ، شهداء اللَّه في أرضه وحجّته على خلقه ، وخزّان علمه ، ومعادن حكمته ، مَن أطاعهم فقد أطاع اللَّه ، ومَن عصاهم فقد عصى اللَّه .
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 877 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية