تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 873

مساهمون:

ص٨٧٣
هامش
چون اين قصه با معاوية برداشتند وگاهى جماعت را بر اين جمله از آن انجمن كثير باز گفتند ، معاوية گفت : « خوش خبري آورده‌ايد . اگر آنچه شما گوييد بر حق است ، تمام مهاجران وأنصار هالكند الّا على وأهل بيت أو وشيعيان أو . » پس به اين‌گونه به سوى أمير المؤمنين عليه السلام مكتوب كرد : « اگر آنچه تو مىگويى وأصحاب تو بر آن گواهى مىدهند از درِ صدق است ، فرض مىآيد كه أبو بكر ، عمر ، عثمان وجميع مهاجران وأنصار هالك باشند ودر دوزخ جاى كنند وجز تو كه على أبو طالبى وأهل بيت تو وشيعه تو هيچ كس ناجى نباشد . همانا به من رسيد كه تو از بهر أبو بكر وعمر وهمچنان عثمان طلب رحمت مىكنى واين از دو وجه بيرون نتواند بود . يا اين سخن از درِ تقيه مىگويى وبيم دارى كه اگر از ايشان برائت جويى ، اين مردم كه بر تو گرد آمده اند ، پراكنده شوند واگرنه اين دعوت بر باطل مىكنى ودروغ مىزنى . از خاصگان حضرت تو به من رسيده كه در خلوت با شيعيان خود همى گويى كه من سه تن از فرزندان خود را ، أبو بكر وعمر وعثمان نام نهاده‌ام ، گاهى كه از من شنويد از بهر ايشان طلب رحمت كنم ، فرزندان خويش را همى ياد كنم ، نه خلفاى ضلالت نهاد را ودر اثبات اين معنى حجتي وبرهاني لازم نيست . چه ما به چشم خويش ديديم ، گاهى كه خلافت بر أبو بكر تقرير يافت ، فاطمه را برنشاندى ودست حسن وحسين بگرفتى وبر تمام مهاجر وأنصار عبور دادى واستمداد كردى وهيچ كس تو را أجابت نكرد ، الّا سلمان وأبو ذر ومقداد وزبير ؛ چه اين دعوى به باطل كردى واگر به حق بودى ، تو را مدد دادندى ونصرت كردندى واين نيز شنيدم گاهى كه پدر من أبو سفيان تو را گفت : « روا نيست كه أبو بكر وعمر متصدى امر خلافت گردند وقبيله تيم وعدى كه ناچيزترين قبايل قريش‌اند ، سلطنت به دست كنند ، بيا تا با تو بيعت كنم ونصرت تو جويم ! » در پاسخ گفتى : « اگر چهل كس از مهاجر وأنصار مرا يار بودى ، با أبو بكر قتال مىدادم وطلب حق خويش مىفرمودم ؛ لكن چه توان كرد كه بيرون چهار كس با من نيست وناچار از درِ كراهت بيعت كردم . » چون اين كتاب را به علي عليه السلام آوردند در پاسخ بدين‌گونه مكتوب كرد : « مكتوب تو ملحوظ افتاد وآن‌گونه نگاشته وتطويل سخن مرا به شگفت آورد . خطبى بزرگ وبلايى عظيم است كه كس مانند تو در كار أمت سخن‌كند . هان اى معاوية ! تو خويش را ونيز مرا نيك مىشناسى ، مىدانى كه كيستم وپسر كيستم . هم‌اكنون كتاب تو را به شرح جواب خواهم كرد وهرگز گمان نمىكنم كه تو فهم آن توانى كرد وهمچنان وزير تو عمرو عاص كه با تو آن مرافقت دارد كه شن با طبقه داشت ، فهم نتواند كرد واين كتاب را تو به نيرنگ دوستان وى نگاشتى وشيطان وأصحاب أو با شما همداستان گشت . همانا رسول خدا مرا خبر داد كه پس از وى ، دوازده تن از گمراهان قريش مانند بوزينگان بر منبر أو به فراز وفرود خواهند شد وامّت أو را از راه راست منحرف خواهند ساخت ونام ايشان ومدت ملك ايشان را بر من مكشوف داشت . همانا ده تن از ايشان از بنى اميه‌اند ودو تن بيرون بنى أمية از دو حي قريش‌اند ومانند گناه تمام أمت تا روز رستاخيز بر ايشان است وبه اندازهء عذاب تمام گناهكاران نيز عذاب اين دو تن است وهيچ خونى به ناحق ريخته نشود وهيچ فرجى مغصوب نگردد وهيچ قضايى برخلاف شريعت امضا نيابد ، الّا آن‌كه وزر ونقمت آن بر ذمت اين دو كس است ، وهم از رسول اللَّه شنيدم كه فرمود : گاهى كه فرزندان أبى العاص به سى تن رسند ، احكام كتاب خداى را ديگرگون كنند وبندگان خداى را بنده گيرند ومال خداى را دست به دست دهند .