تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 912

مساهمون:

ص٩١٢
هامش
- عبداللَّه بن زبير گفت : « من هرگز نشنيده أم كه پيغمبر ، على را والى مسلمانان كرده باشد . » أم سلمة فرمود : « خالهء تو نزد من نشسته است . از أو پرسش كن . در برابر أو مىگويم : اى عايشه ! نشنيده اى از پيغمبر كه فرمود : على خليفهء من است ومعصيت امر أو معصيت ونافرمانى من است ؟ » عايشه گفت : « چرا شنيدم . » پس أم سلمة فرمود : « از خدا بترس ، واز آن چه پيغمبر فرموده ، حذر كن . تو را طلحه وزبير مغرور نكنند . » عايشه بعد از همهء اين نصايح گفت : « من براي طلب اصلاح مىروم وأرجو فيه الاجر ان شاء اللَّه . » أم سلمة فرمود : « اكنون خود مىدانى . » وبه روايت اعثم كوفي ، عايشه با كمال خشم وغيض از نزد ام‌سلمه بيرون رفت . وبه روايت ابن ابىالحديد : چون عايشه به خانهء أم سلمة آمد وچندان كه أم سلمة أو را پند واندرز نمود وفضايل أمير المؤمنين را به خاطر أو آورد ، همه چون باد در چنبر وآب در غربال بود واصلًا به آن نكوهيده خصال ، فايدتى نبخشيد وبا كمال غيض وخشم از نزد أم سلمة بيرون رفت . باز براي اتمام حجت ، أم المؤمنين أم سلمة ، چادر عصمت بر سر نموده ، به منزل عايشه رفت واين كلمات بلاغت آيات را بر عايشه خواند كه حاصل آن به فارسي اين است : « اى عايشه ! به درستى كه تو به منزلهء بابى هستى از براي خانه كه اگر آن باب منهدم گردد ، بر خانه نقص وارد آيد . اگر تو هتك بشوى ، حرمت رسول خدا هتك شده . اكنون سبب هتك حرمت پيغمبر مشو . تو سده هستى بين أمت ورسول خدا وپرده‌اى كه حرمت رسول خدا را مصون دارد . آن پرده را مدر . قرآن تكليف تو را معين كرده « وقرنَ في بيوتكنّ ولا تبرّجنَ تبرُّج الجاهليّةِ الأولى » ، سروده . پس كتاب خدا را پس پشت مينداز ودر خانهء خود ساكن باش وآيهء شريفهء « يدنينَ عليهنّ من جلابيبهِنّ » ، ناديده مگير . در خانه بنشين وپرده به روى خود آويز وخود را مستوره دار . لشگر كشى وصحرا گردى را به رجال واگذار . خداوند متعال ، دانا وبينا به حال اين أمت ، ورسول أكرم ، شاهد وگواه اين حركت وسير توست ومىبيند كه اين خروج از جادهء صواب بيرون است وتو را تحذير فرموده ونهى كرده كه اقدام در اين كار ننمايى وسعى در اتيان اين فتنه نفرمايى . هيچ گاه ستون اسلام به زنان مستقيم نشده ونخواهد شد ، واگر در آن شكستى پيدا شود يا ثلمه اى پديد آيد ، زنان قادر نيستند كه سدان ثلمه وجبران كسر آن بنمايند . نهايت صفات حميدهء زنان وكمال پسنديدهء ايشان ، در خانه نشستن وپرده بر رخ افكندن است وهيكل خود را از نامحرمان پوشيدن است . فرضاً اگر در عرض راه ، حضرت رسول صلى الله عليه وآله با تو مصادف شود ؛ چه خواهى گفت وچه عذر توانى آوردن كه بر شتر سوار شوى ، در ميان چندين هزار نفر نامحرم ، از شهري به شهري سير بنمايى وسبب شوى كه تيغ‌ها از غلاف كشيده شود وخون‌ها ريخته گردد وهتك حرمت رسول خدا شود وآن همه سفارش‌هاى أو پايمال گردد . به خدا قسم است كه اين خروج تو به جانب بصره ، اگر خداى نكرده براي من اتفاق افتد ، پس خازنان بهشت مرا به جانب بهشت وفردوس اعلا -