هامش
- ودشمن نمىدارد احدى از أهل بيت مرا ، مگر اين كه أو خارج از ايمان است . آيا چنين بود اى عايشه ؟ »
عايشه گفت : « بلى ، آن را منكر نيستم . »
ونيز امسلمه فرمود : « آيا در خاطر دارى اى عايشه ، روزى را كه من وتو خدمت رسول خدا بوديم ؟ تو سر آن حضرت را مىشستى وموى سر أو را اصلاح مىنمودى ومن از خرما وكشك وروغن غذايى ترتيب مىدادم . در اين حال رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم سر بلند كرد وفرمود : ليت شعري أتيكُنَّ صاحبة الجمل الأدْبَب تنبحها كلاب الحَوْأَب ؛ كاش مىدانستم كدام يك از شما صاحب شتر پر مو هستيد كه بر آن سوار مىشويد وسگهاى حوئب به روى شما فرياد بنمايند . من از وحشت اين خبر وحشتاثر ، دست از تركيب طعام برداشتم وگفتم : إنا للَّهوإنّا إليه راجعون . أعوذ باللَّه وبرسول اللَّه من ذلك . اين وقت رسول خدا دست بر پشت تو نهاد وفرمود : إيّاكِ أن تكوني يا حميراء صاحبة الجمل الأدْبَب ناكبة عن الصّراط ؟ »
عايشه گفت : « بلى ، اين قصه را در خاطر دارم . »
ونيز أم سلمة فرمود : « اى عايشه ! در خاطر دارى كه من وتو با رسول خدا در سفري بوديم وعلى ابن ابىطالب در سايهء درختى نشسته بود ونعلين رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را وصله مىزد ولباس آن حضرت را مىشست ؟ در آن هنگام پدر تو با عمر طلب اذن كردند ، بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم وارد شوند . من وتو برخاستيم عقب پرده رفتيم . پدر تو وعمر از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم پرسش كردند كه : يا رسول اللَّه ! ما نمىدانيم مقدار حيات شما را . اگر ما را اعلان مىفرمودى كه خليفهء بعد از شما كيست كه مفزع ما بوده باشد . فرمود : اگر بگويم ، هر آينه متفرق خواهيد شد ، چنان چه بنىاسرائيل از هارون ، برادر موسى متفرق شدند . همانا من مكان أو را مىبينم .
وبه روايات متعددهء ديگر : به تمام صراحت فرمود : خليفهء بعد از من ، خاصف النعل است . وبه روايت ابن ابىالحديد پس أبو بكر وعمر بيرون رفتند ومن وتو به نزد رسول خدا آمديم وتو جسورتر بودى از ما در تكلم با رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم . پس گفتى : يا رسول اللَّه ! مَنْ كنت مستخلفّاً عليهم ؟ فقال : خاصف النّعل .
پس بيرون آمديم ، غير على را نديديم كه نعل آن حضرت را پينه مىكند . پس تو گفتى : يا رسول اللَّه ! غير على كسى در اين جا نيست . حضرت فرمود : وصى من همين است ؟ »
عايشه گفت : « بلى ، اين قصه را در خاطر دارم . »
امسلمه فرمود : « با اين حال ، مىخواهى بر أو خروج بنمايى وآتش خاموش را دامن بزنى ؟ »
اين وقت عبداللَّه بن زبير كه اصغاى اين كلمات كرده بود ، در عقب در يكباره بانگ زد : « اى أم سلمة ! از آل زبير چه بدى ديدهاى كه اين مقدار خصومت مىكنى ؟ »
أم سلمة فرمود : « تمام اين فتنهها از توست كه بر مىانگيزى وپدرت را به معرض هلاكت مىاندازى . آيا روا دارى كسى را كه رسول خدا أو را والى مسلمانان كرده وأو را بر مهاجرين وأنصار سيادت ورياست داده است وهمه با أو بيعت كردند ، تو مخالفت نمايى ؟ » -