هامش
- ابن سبيل است ، اى محبوب خدا ومحبوب دلها ؟ »
سپس تازيانه را به بلال داد وأو آمد وبه رسول خدا داد وآن حضرت فرمود : « اين شيخ كجاست ؟ »
أو برخاست وگفت : « اين منم يا رسول اللَّه ! پدر ومادرم قربانت . »
فرمود : « نزد من بيا واز من قصاص كن تا راضى شوى . »
شيخ گفت : « شكمت را برايم برهنه كن . »
رسول خدا شكم گشود وشيخ گفت : « پدر ومادرم قربانت ! اجازه مىدهى دو لب بر شكم مباركت نهم ؟ »
أو اجازه داد . بوسه زد وگفت : « به محل قصاص از شكم رسول خدا صلى الله عليه وآله پناه برم از دوزخ . »
رسول خدا فرمود : « اى سوادةبن قيس ! از من در گذشتى يا قصاص مىكنى ؟ »
عرض كرد : « در گذشتم . »
پيغمبر فرمود : « خدايا ! از سوادة بن قيس بگذر ، چنان چه از پيغمبرت محمد در گذشت . »
سپس رسول خدا صلى الله عليه وآله برخاست ووارد خانهء أم سلمة شد ومىفرمود : « خدايا أمت محمد را از آتش سالم دار وحساب را بر آنها آسان كن . »
امسلمه گفت : « يا رسول اللَّه ! چه شده كه تو را غمنده بينم ورنگ پريده ؟ »
فرمود : « هماكنون خبر مرگ خود را شنيدم . سلام بر تو در اين دنيا . بعد از امروز ديگر هرگز آواز محمد را نشنوى . »
امسلمه گفت : « واي از اين اندوه ودريغا بر تو اى محمد ! »
سپس آن حضرت فرمود : « دوست دل ونور چشمم فاطمه را بگوييد بيايد . »
فاطمه عليها السلام آمد ومىگفت : « جانم قربانت ورويم فداى رويت پدرجان ! يك كلمه با من سخن بگو . من مىبينم كه از دنيا مىروى وعساكر مرگ تو را سخت در ميان گرفتهاند . »
فرمود : « دختر جان ! من از تو جدا مىشوم . سلام من بر تو . »
عرض كرد : « پدر جان ! روز قيامت كجا ديدارت كنم ؟ »
فرمود : « نزد حساب . »
عرض كرد : « اگر آنجا نشد ؟ »
فرمود : « در موقف شفاعت امتم . »
عرض كرد : « اگر آنجا تو را نديدم ؟ »
فرمود : « نزد صراط كه جبرئيل در سمت راست من وميكائيل در سمت چپ وفرشتهها دنبال سر وجلو روىمنند وفرياد مىكشند : پروردگارا ! أمت محمد را از دوزخ نگهدار وحساب را بر آنها آسان كن . »
فاطمه فرمود : « پس مادرم خديجة كجاست ؟ » -