تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
هامش
- دو پارچه لباسم كفن كن ، يا در پارچهء سفيد مصر وبرد يماني . كفن بسيار گران بر من مپوش . مرا برداريد وببريد تا بر لب گورم نهيد . أول كسى كه به من نماز گزارد ، خداست جل جلاله از بالاى عرش خود . سپس جبرئيل وميكائيل وإسرافيل در صفوف فرشته ها ، كه جز خدا شمار آن‌ها نداند ، نماز بر من گذارند . سپس آن ها كه گرد عرشند ، وسپس أهل آسمان ها به ترتيب ، سپس همهء خاندانم وزنان خويش به ترتيب قرابت ، اشاره‌اى كنند وسلام دهند مرا ، به آواز شيون وناله نيازارند . » سپس فرمود : « اى بلال ! مردم را جمع كن . » ورسول خدا عمامه بر سر بست وبر كمان خود تكيه زد وبه منبر برآمد وسپاس خدا گفت وأو را ستايش كرد وسپس فرمود : « اى گروه هاى اصحابم ! چگونه پيغمبرى بودم براي شما ؟ در ميان شما جهاد نكردم ، دندان هاى رباعية أم نشكست ، پيشانى أم بر خاك نيامد ، خون بر چهره أم روان نشد تا ريشم را فرا گرفت ، با نادان هاى قوم خود سختى ومشقت نبردم ، دامن مجاعة بر شكمم نبستم ؟ » گفتند : « چرا يا رسول اللَّه ، تو شكيبا بودى واز منكرات خدا جلوگير . خدا تو را از ما بهترين پاداش دهد . » فرمود : « خدا به شما هم پاداش دهد . » سپس فرمود : « پروردگارم عز وجل حكم‌كرده وسوگند خورده كه از ستم هيچ ستمكارى نگذرد . شما را به‌خدا هر كدام مظلمه‌اى در عهدهء محمد داريد ، برخيزيد وقصاص كنيد از أو . قصاص در دار دنيا محبوب‌تر است ، از قصاص در آخرت در برابر فرشته‌ها وپيغمبران . » مردى از آخر مردم به پا خاست ، به نام سوادة بن قيس وعرض كرد : « يا رسول اللَّه ! پدر ومادرم قربانت ! چون از طائف برگشتى ، پيشوازت آمدم . سوار ناقهء عضباء بودى وتازيانه ممشوق به دستت بود . تازيانه بلند كردى كه به شتر بزنى وبه شكم من خورد ، ونمىدانم عمداً بود يا خطا . » فرمود : « به خدا پناه كه عمدى باشد . » سپس فرمود : « اى بلال ! برخيز برو منزل فاطمه وتازيانه ممشوق را بياور . » بلال مىرفت ودر كوچه هاى مدينه فرياد مىزد : « اى مردم ! كيست كه هر قصاصى بر عهده دارد ، پيش از قيامت بپردازد . اين خود محمد است كه قصاص خود را پيش از قيامت مىپردازد . » بلال در خانهء فاطمه عليها السلام را كوبيد ومىگفت : « اى فاطمه ! برخيز . نمىدانى كه پدرت تازيانهء ممشوق را مىخواهد . » فاطمه آمد ومىگفت : « پدرم به تازيانهء ممشوق چه كار دارد ؟ امروز روز تازيانه نيست . » بلال گفت : « اى فاطمه ! نمىدانى كه پدرت به منبر برآمده وبا أهل دين ودنيا وداع مىكند ؟ » فاطمه فرياد كشيد وگفت : « واي از اين غم ! اين غم تو پدر بزگوارم . كي سرپرست فقرا ومساكين و -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 839 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية