تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
هامش
- كه روايات بىشمارى دربارهء آن رسيده ودانشمندان تاريخ‌نويس وناقلين آثار گذشتگان آن را روايت كرده وشعرا دربارهء آن اشعار سروده‌اند ، وآن داستان برگشتن خورشيد در دو بار براي آن حضرت عليه السلام است كه يك بار در زمان زنده بودن رسول خدا صلى الله عليه وآله وديگر پس از وفات آن بزرگوار بود . واما حديث جريان برگشتن آن در زمان زندگى رسول خدا صلى الله عليه وآله آن حديثي است كه أسماء بنت عميس وأم سلمة همسر رسول خدا صلى الله عليه وآله ، وجابر بن عبداللَّه انصارى ، وأبو سعيد خدري ، وگروهى از أصحاب ( رسول خدا صلى الله عليه وآله روايت كرده‌اند ) كه : پيغمبر صلى الله عليه وآله روزى در خانهء خود بود وعلي عليه السلام نيز در خدمت أو بود . در اين هنگام جبرئيل از جانب خداى سبحان به نزد أو آمده با أو به رازگويى پرداخت ، وچون ( هنگام رسيدن ) وحى آن حضرت را سنگينى عارض مىشد وبه ناچار به جايى تكيه مىكرد ، در اين جا هم چون ( وحى ) رسيد ، زانوى أمير المؤمنين را بالش كرد ( وسر خويش را بر آن نهاد ) وسر بر نداشت تا خورشيد غروب كرد . وأمير المؤمنين عليه السلام ( چون نمىتوانست سر رسول خدا صلى الله عليه وآله را بر زمين نهد ) ، نماز عصر را به همان حال نشسته خواند وبه ناچار ركوع وسجدهء آن را به اشاره برگزار كرد . وچون رسول خدا به حال عادى برگشت ، أمير المؤمنين عليه السلام را فرمود : « آيا نماز عصر از تو فوت شد ؟ » عرض كرد : « اى رسول خدا ! به خاطر شما وآن حالتي كه براي شنيدن وحى به شما دست داده بود ، نمىتوانستم ( سر شما را بر زمين نهاده و ) ايستاده نماز بخوانم . » به أو فرمود : « خدا را بخوان تا خورشيد را برايت بازگرداند وتو نمازت را چنان چه از تو فوت شده ، ايستاده بخوانى ؛ زيرا ( اگر در اين باره خدا را بخوانى ) ، خداوند دعايت را مستجاب كند ، چون تو در حال أطاعت خدا ورسول أو بوده‌اى . » پس أمير المؤمنين عليه السلام برگشتن خورشيد را از خداوند درخواست كرد وخورشيد بازگشت ودر آن جايى از آسمان قرار گرفت كه وقت نماز عصر بود . پس أمير المؤمنين عليه السلام نماز عصر را در وقت خواند . سپس خورشيد غروب كرد . أسماء گويد : « به خدا سوگند ، هنگام غروب كردن صدايى از آن شنيديم مانند صداى أره ( هنگام كشيدن ) در ميان چوب . » واما برگشتن خورشيد براي أو پس از وفات پيغمبر صلى الله عليه وآله چنان بود كه چون در شهر بابل ( كه نزديك كوفه است ) آن حضرت عليه السلام خواست از شط فرات بگذرد ، بسيارى از همراهان أو سرگرم گذراندن چهارپايان واثاثيهء خود از آب گشتند . وخود آن جناب با گروهى نماز عصر را خواند . وهنوز همهء ياران وهمراهانش از آب نگذشته بودند كه خورشيد غروب كرد وبسيارى نمازشان قضا شد وفضيلت نماز جماعت با آن حضرت نيز عموماً از دستشان رفت ، پس با آن حضرت در اين باره سخن گفتند . چون سخن ايشان را شنيد ، از خداى تعالى درخواست نمود كه خورشيد را برگرداند تا همهء همراهانش نماز عصر را به جماعت با آن حضرت در وقت بخوانند . وخداى تعالى دعاى أو را مستجاب فرمود وخورشيد در أفق بازگشت تا همان جا كه وقت نماز عصر بود . وچون سلام نماز را دادند ، غروب كرد . وهنگام غروب كردنش صداى -