ونحرها ، ثمّ فتح السّلّة ، فإذا فيها كعك وموز وزبيب ، فقال : هذا هديّة جبرئيل . ثمّ أفلت من يده سفرجلة ، فشقّها نصفين ، فأعطى عليّاً نصفاً ، وأعطى فاطمة نصفاً ، وقال : هذه هديّة من الجنّة إليكما . « 1 »
الرّاوندي ، الخرائج والجرائح ، 2 / 535 - 536 / عنه : المجلسي ، البحار ، 43 / 106 رقم 21
« 1 »
هامش
( 1 ) - در مناقب ابن شهرآشوب از أم سلمة وسلمان فارسي وعلي بن ابىطالب مروى است كه گاهى كه فاطمه ادراك كرد مدرك زنان را ودريافت مقامي را كه در خور خطبه وشايستهء خواستارى بود بزرگان قريش كه خداوند شرف وصاحب فضيلت وكثرت ثروت بودند وسبقت اسلام داشتند گردن آرزو برافراشتند هر يك از محجوبه حاجت پرده برگرفت ومكنون خاطر را بر منصه ظهور نهاد ، رسول خداى روى از وى بگردانيد چنان كه از رخسار مباركش تفرس غضب ديدار مىگشت وگرنه آثار وحى در آن حضرت آشكار مىگرديد . أبو بكر بن أبو قحافه نيز به حضرت رسول شتافت ونام فاطمه را تذكره ساخت ودق الباب خواستارى نمود ، پيغمبر در پاسخ فرمود : « تزويج فاطمه جز به حكم وحى صورت نخواهد بست . »
أبو بكر چون اين بشنيد ديگر سخننكرد وبه نزد عمربنخطاب شتابگرفت وصورتحال را مكشوف داشت ، عمر گفت : « اى أبو بكر ! مگر ندانستى كه رسول خدا دست رد بر سينهء آرزوى تو گذاشت ، به جاى باش كه پيغمبر هرگز فاطمه را با تو كابين نخواهد بست . »
أبو بكر گفت : « هان اى عمر ! نيكو آن است كه تو فاطمه را تقديم خطبه كنى ، تواند شد كه رسول خدا مسئلت تو را به أجابت مقرون دارد . »
عمر بدين سخن مغرور گشت وپيغمبر را تقديم خدمت نمود وعرض حاجت فرمود ، در پاسخ آن سخن شنيد ، بىتوانى طريق مراجعت پيش داشت وأبو بكر را از آن چه ديد وشنيد آگهى داد . أبو بكر گفت : « اى عمر ! پيغمبر اسعاف حاجت تو را نيز پذيره نگشت به خيره آسوده باش تا ببينيم از حجاب قضا چه مكشوف افتد . »
اين ببود تا يك روز أبو بكر وعمر وسعد بن معاذ انصارى در مسجد رسول خدا مجلسي كردند واز هرگونه سخن درافكندند تا حديث بهفاطمه پيوست ، أبو بكر گفت : « بزرگان قريش فاطمه را خواستار شدند ورسول خدا كار أو را به وحى خدا حوالت فرمود ، لكن هنوز علي عليه السلام تقديم خطبهء أو را تصميم عزم نداده ، چنان مىدانم كه على را عدم بضاعت ممانعت از اظهار اين حاجت مىكند ونيز اين معنى بر من روشن است كه رسول خدا فاطمه را از براي على محبوس داشته . »
پس عمر بن خطاب وسعد بن معاذ را گفت : « صواب آن است كه ادراك خدمت على كنيم واز اين قصه أو را بياگاهانيم ، اگر به سبب قلّت مال وصول آمال را تلقى نمىفرمايد ما از اسعاف حاجت أو خود را معاف نخواهيم داشت . »
اين بگفت وبرخاست وبه اتفاق سعد بن معاذ وعمر بن خطاب در طلب على شتاب گرفت وآن حضرت -