تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
هامش
- اندوه بيهوش شد تا آن كه آب به صورت نازنينش پاشيدند . پس آن حضرت به هوش آمد ومىفرمود كه : « اى فاطمه ! تا زنده بودى من خود را در مصيبت پيغمبر به تو تسليت مىدادم . اكنون پس از مرگ تو چگونه شكيبايى كنم ؟ » محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 2 / 77 - 78 چون پاسى از شب گذشت وديده‌ها به خواب رفت ، أمير المؤمنين ، سلمان وأبو ذر ومقداد وعمار را طلب نموده ، جنازهء فاطمه را روى مغتسل گذاشتند . وبه جز أمير المؤمنين وأسماء بنت عميس وفضه وزينب وأم كلثوم وحسن وحسين در هنگام غسل دادن ، كسى ديگر حضور نداشت . وأسماء مىفرمود كه : « فاطمه به من وصيت كرده كه چون از دنيا رود ، جز من وأمير المؤمنين كسى أو را غسل ندهد . » أمير المؤمنين أو را غسل مىداد ومن أو را أعانت مىكردم . وآن حضرت در هنگام غسل دادن فاطمه فرمود : « اللَّهمّ إنّها أمتك وابنة رسولك وصفيّك وخيرتك من خلقك ، اللَّهمّ لقِّنها حجّتها وأعظم برهانها وأعل درجتها واجمع بينها وبين أبيها محمّد صلى الله عليه وآله وسلم » . وچون از غسل دادن فارغ شد ، به روايت بيت الأحزان ، آن مخدره را خشكانيد با همان برده كه رسول خدا را بدان خشكانيده بود وبا همان فاضل حنوط پيغمبر أو را حنوط نمود ودر هفت ثوب وجامه آن مخدره را كفن كردند ودر أطراف آن نوشتند : « فاطمة سيِّدة نساء العالمين تشهد أن لا إله إلّااللَّه وأنّ محمّداً رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم » . پس جنازهء أو را در ميان نعشى كه خود وصيت كرده بود ، گذاشتند وحضرت أمير عليه السلام به امام حسن فرمود كه : « أبو ذر را در نزد من حاضر كن . » چون حاضر شد ، أمير المؤمنين با أبو ذر جنازة را در همان خانهء خود حضرت ، در مصلى گذاشتند . وأمير المؤمنين وحسن وحسين وسلمان وأبو ذر ومقداد وعمار وحذيفة وعبداللَّه‌بن مسعود وزبيربن العوام ، وبه روايتي عباس بن عبد المطلب وپسرش فضل وبريدهء اسلمى بر جنازهء فاطمه نماز خواندند ودر همان دل شب جنازة را از خانه بيرون آوردند وچند سعف خرما روشن كردند ودر آن تاريكى شب ، آن گوهر پاك را به زير خاك پنهان كردند . وعباس بن عبد المطلب وأمير المؤمنين داخل قبر شدند وچون فاطمه را به خاك سپردند ، أمير المؤمنين فرمود : « بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، بسم اللَّه وباللَّه وعلى ملّة رسول اللَّه محمّد بن عبداللَّه صلى الله عليه وآله وسلم » . پس فرمود : « اى صديقهء طاهره ، تو را سپردم به كسى كه أو به تو أولى است ، يعنى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم وآن چه را خداوند براي تو پسنديده من نيز بدان راضى مىباشم . » سپس اين آية را قرائت كرد : « منها خلقناكُم وفيها نعيدكُم ومنها نخرجكُم تارةً أخرى » . چون قبر را مستوى كرد ، فرمان داد بر قبر أو آب پاشيدند . پس چهل قبر تازه برپا كردند وبه روايتي هفت صورت قبر ساختند ، تا قبر آن مظلومه شناخته نشود . در آن وقت آتش دل علىّ زبانه زدن گرفت ودر كنار قبر نشست وشروع كرد به گريستن . عباس بن عبد المطلب دست حضرت را گرفت وبه خانه آورد . -