هامش
- بزرگوار تو است وأنبيا وكساني كه خدا را دوست مىدارند ، واين ، نهر كوثر است كه خداى تعالى آن را به پدرت مرحمت فرموده ، گفتم : اكنون پدر من كجاست ؟ گفتند : اكنون وارد مىشود بر شما ، در آن حال ، پيش من قصورى نمودار شد كه نور وضياء آن بيشتر از قصرهاى ديگر بود وفرشهاى آن زيباتر . در آن ميان سريري را ديدم كه فرشى بر آن گسترده است وپدر من بر بالاى أو نشسته وجماعتى با أو هستند ، چون مرا بديد ، بغل بگشود ، ومرا در آغوش كشيد وميان ديدگان مرا بوسيد ، ومرا در دامن خود نشانيد وفرمود : مرحبا به تو اى نور ديدهء من ، واى حبيبهء من ، آيا نمىنگرى كه خداى عز وجل چه قصر ومسكنها وألوان زيورها وحلها ونعمت هاى گوناگون براي تو مهيا كرده است ؟ واين منزل تو وشوهر ودو فرزندان تو ، وهر كس كه شما را دوست بدارد ، اى دختر جان من ، دلخوش دار كه چند روز ديگر به نزد ما مىآيى . سپس با وحشت از خواب بيدار شد ، واز شدت شوق ، قلب أو پرواز مىكرد وعلى را به آن رؤيا خبر داد .
فاطمه بعد از اين رؤيا ، اخذ ميثاق از من گرفت كه چون از دنيا برود ، كسى را خبردار نكنم ، مگر أم سلمة وأسماء وأم أيمن وفضه ، واز مردان دو فرزندم حسن وحسين وسلمان وأبو ذر ومقداد وعمار ياسر وحذيفة .
واز اين جاست كه در كتاب خصال ، سند به علي عليه السلام پيوسته مىشود كه فرمود : خلقت الأرض لسبعة بهم يرزقون وبهم يمطرون وبهم ينصرون ، أبو ذرّ وسلمان ومقداد وعمّار بن ياسر وحذيفة وعبداللَّه بن مسعود . قال عليّ عليه السلام : أنا إمامهم وهم الّذين شهدوا الصّلاة على فاطمة .
يعنى ، خلق گرديده زمين براي اين هفت نفر مذكور ، كه رزق وروزى مردم از بركت ايشان است ، وبه بركت آنها باران مىآيد ومردم نصرت داده مىشوند ، ( اين روايت ، خبر از مقام بلندى مىدهد ) .
ومخفى نماند كه فاطمهء زهرا بعد از رسول خدا ، دو مرتبه أو را در عالم رؤيا ملاقاة نمود ، يك مرتبه چنان بود كه مذكور شد ، مرتبهء ديگر ، يك شب قبل از وفات أو بود كه رسول خدا را در عالم رؤيا ديد ، وخبر مرگ خود را با أمير المؤمنين داد ، آن حضرت فرمود : « يا بنت رسول اللَّه ! اين خبر را از كجا گويى ، وحال آن كه وحى منقطع است ؟ »
عرض كرد : « يا أبا الحسن ! الساعة پدرم را در عالم رؤيا ديدم ، چون مرا ديدار كرد فرمود : اى نور ديده ، به نزد من بيا كه من مشتاق تو هستم . من عرض كردم : اى پدر بزرگوار ، اشتياق من به شما زيادتر است . فرمود : امشب ، در نزد من خواهى بود . وهو الصّادق لما وعد والموفي لما عاهده . »
وصيت آن مخدره اين بود كه : چون چشمها به خواب مىرود مرا دفن كن ، واز زنان أم سلمة وأم أيمن وأسماء وفضه ، كس ديگر نباشد ، واز مردان سلمان وأبو ذر ومقداد وعمار بن ياسر ودو فرزندم حسن وحسين ، وفى بعض الروايات عبداللَّه بن عباس ، وفى بعضها عباس بن عبد المطلب وحذيفة ، وفى بعضها عبداللَّه ابن مسعود كس ديگر نباشد .
محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 65 - 67 ، 72
-