تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1535

مساهمون:

ص١٥٣٥
هامش
- گرايد وزبان تيز در كأم نمايد . به خدا أو را با سخنى سخت كه چون آهن تيز باشد ، شكم پاره كنم . مگر من آمنه دخت شريد نباشم ! ؟ » كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 64 - 65 أحمد بن ابىطاهر كه از معاريف ابناي سنت است در كتاب بلاغات النساء مىنويسد : چون أمير المؤمنين عليه السلام شهيد شد ، معاوية در طلب شيعيان آن حضرت همى سعى مىكرد . از آن جمله در طلب عمرو بن حمق خزاعي برآمد . فرستاد به كوفه وهمين آمنه زوجهء عمرو را أسير گرفته وبه شام بردند . تا دو سال در ميان زندان معاوية به سر برد ، تا اين كه عبد الرحمان بن حكم ، ظفر به عمرو بن حمق پيدا كرده در ارض جزيره ، وأو را به قتل رسانيد وسر اورا به نيزه نصب كرده براي معاوية فرستاد . وأو أول سرى بود كه در اسلام به نيزه نصب كردند . چون سر اورا به نزد معاوية بردند ، فرمان داد كه : « آن سررا ببريد ودر زندان در دامان آمنه زوجهء أو بگذاريد . » چون آمنه سررا در دامان خود ديد ، رعشه بر اندام أو افتاد وآهى سرد از دل پر درد بركشيد ومعاوية رسول را سفارش كرده بود كه هرگاه سررا در دامان أو گذاردى گوش فرا دار وآن چه مىگويد حفظ كن . رسول گوش فرا داشت . چون آمنه آن سر بريده را در دامان خود ديد ، سيلاب أشك از ديدگان فرو ريخت وآهى سوزناك از جگر بركشيد وگفت : « خداوند شما را جزاى خير ندهد . همانا شوهر مرا مدت طولانى از نظر من مفقود ساختيد واكنون سر اورا براي من هديه فرستاديد . به خدا قسم هديه‌اى است كه در نزد من مبغوض نيست ومحبت من نسبت به أو هر چه بسيار باشد باز حق اورا ادا نكردم وهرگز اورا فراموش نخواهم كرد . اى رسول ! برگرد به سوى معاوية واورا بگو : خداوند متعال بچه‌هاى تو را يتيم گرداند وخانهء تورا ويران نمايد وجمعيت تورا پراكنده سازد ، گناه تورا نيامرزد كه شوهر مرا از من جدا كردى واورا دربه‌در بيابان‌ها ساختى ، بالآخرة اورا به قتل آوردى وسر اورا براي من هديه فرستادى . آيا مىدانى چه امر زشتى وگناه بزرگى را مرتكب شدى ؟ كشتى مردى را كه از كثرت عبادت پوست أو به استخوانش خشكيده بود ودر تقوا ونيكوكارى ، سر خيل قافلهء عبادت كنندگان بود . منتظر باش كه خداوند متعال ، به زودى كيفر كردار تورا در كنارت بگذارد . وخداوند متعال خون وى را از تو طلب فرمايد وتورا در عذاب اليم مخلد دارد . » رسول چون به نزد معاوية رسيد ، آن چه شنيده بود ، شرح داد . معاوية فرمان كرد تا آمنه را حاضر كردند . معاوية گفت : « تو اين كلمات گفته اى ؟ » آمنه فرمود : « بلى ، من اين كلمات گفتم واز گفتار خود عذر نخواهم ومنكر مقالات خود نباشم . » معاوية گفت : « از بلاد من بيرون رو . » آمنه فرمود : « به خدا قسم ، به زودى بيرون مىروم . همانا شام را وطن خود قرار ندادم وهرگز دلم به سوى أو مايل نباشد . چه آن كه در شام روز خوشى نديدم ، دو سال به بلاى زندان دچار بودم وشب‌ها زنده دار با چشم اشكبار ، خون دل غذاى من وناله وزارى مؤنس من بود ، وروزها در انتظار با قرض -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1535 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية