هامش
- بسيار به سر بردم . نه بشارتى به من رسيده ونه ديدهام به جمال خويشاوندانم روشن گرديد . »
اين وقت عبداللَّهبن ابىسرح به معاوية گفت : « اين زن منافقه است . اورا به شوهرش ملحق بنما . »
آمنه نگاه تندى به أو كرد ، فرمود : « اى كسى كه چانهء تو همانند چانه وپوست بدن ضفدع مانند است ! تو آن كس باشى كه به قتل رسانيدى كسى را كه خلعتها به تو بخشيد وبدره هاى زر به تو عطا كرد . اى نمك به حرام ! البتة منافق خارج از دين كسى است كه دين خدا را پس پشت انداخته وخون به ناحق ريخته وبندگان خداوند متعال را به بندگى گرفته . اين جماعت ، كفر آنها در كتاب خداوند بارى تعالى است . همانا تو وأمير تو معاوية از آن مردميد كه كفر شما در قرآن نازل شده است . »
معاوية چون اين كلمات بشنيد ، اشاره به حاجب خود كرد كه آمنه را از مجلس بيرون كن . آمنه گفت : « تعجب بايد كرد از پسر هند جگر خوار كه با انگشت خود اشاره مىنمايد كه مرا از مجلس بيرون كنند ، ومهرهء سكوت بر لب زده است . چه آن كه مىداند من با كلماتي كه گزانيدهتر از زهر أفعى وتيزتر از دندان شير وبرندهتر از شمشير است ، اورا پاره پاره خواهم كرد . همانا مگر آمنه بنت شريد نيستم . »
بالجملة آمنه از مجلس معاوية بيرون آمد . ديگر خبري از أو در دست نيست كه به كجا رفت .
محلّاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 326 - 329