ابن عساكر ، تاريخ الإسلام ، 73 / 30 - 31 ، تراجم النّساء ، / 43 - 44 ؛ مثله ابن الأثير ، أسد الغابة ، 4 / 101
قيل : بل كان مريضاً لم يطق الحركة ، وكان معه رفاعة بن شدّاد ، فأمره بالنّجاء لئلّا يؤخذ معه ، فأخذ رأس عمرو وحمل إلى معاوية بالشّام ، وكان قتله سنة خمسين .
ابن الأثير ، أسد الغابة ، 4 / 101
ثمّ بعث معاوية برأسه إلى زوجته آمنة بنت الشّريد - وكانت في سجنه - فالقي في حجرها ، فوضعت كفّها على جبينه ولثمت فمه وقالت : غيّبتموه عنِّي طويلًا ، ثمّ أهديتموه إليَّ قتيلًا ، فأهلًا بها من هديّة غير قالية ولا مقليّة .
ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 48
فبعثه [ معاوية ] إلى امرأته وهي في الحبس ، فرُمي في حجرها ، فقالت : نفيتموه عنِّي طويلًا ، وأهديتموه إليَّ قتيلًا . « 1 »
البياضي ، الصّراط المستقيم ، 3 / 48
هامش
( 1 ) - وسرش را نزد أو آورد وآن سر را نزد بانويش فرستاد ، وزنش آن سر را در دامن گرفت وگفت : « مدتهاست كه أو را از من پنهان داشتيد وكشته به منش هديه كرديد . خوشا بر اين هديه كه دوستم داشت ودوستش دارم . به معاوية گفتهء مرا برسان : خدا خونخواه أو باشد واز انتقام خود به ويل وبالش بشتابد . كار زشتى كرد ومرد نيك وپرهيزكارى را كشت . اى پيك ! آن چه را گفتم ، به معاوية برسان . »
پيك گفتارش را به معاوية رسانيد ومعاوية اورا خواست وگفت : « تو گويندهء آن سخنان بودى ؟ »
گفت : « آرى ، نه از آن برگردم ونه معذرت جويم . »
گفت : « از كشور من بيرون رو . »
گفت : « بيرون مىروم . كشور تو وطن من نيست . من آن را زندانى مىدانم كه در دلم جاى ندارد ومدتهاست كه شبها در آن خواب به چشمم نرفته واشكم سرازير است ووأمم بسيار شده وچيزى كه ديده را روشن كند ، در آن به چشمم نخورده است . »
عبداللَّه بن أبي سرح كلبى گفت : « يا أمير المؤمنين ! اين منافق است . اورا دنبال شوهرش فرست . »
آن بانو به وى نگريست وگفت : « اى ريش قورباغه اى ! تو آن كسى كه نعمت خلعتت پوشيده ، وعبا بر آن افزوده ، كشتى ونابود كردى . همانا از دين برگشته ومنافق آن كسى است كه نادرست پويد وبندگان را خدا گويد . وخدا در قرآن كفرش فرو فرستد . »
معاوية به دربان اشاره كرد ، أو را بيرون كند . بانو گفت : « از زادهء هند شگفت آيد كه به اشارهء انگشت -