تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1527

مساهمون:

ص١٥٢٧
هامش
- كه بدن عمرو را به خاك سپرد . كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 62 مقتل عمرو بن حمق عمرو بن حمق ورفاعة بن شداد از كوفه گريختند وبه مدائن آمدند . واز آن جا به موصل رفتند ، در كوهى بلند جا گرفتند . وخبر آن‌ها به حاكم موصل عبيداللَّه بن بلتعهء همداني رسيد . وبا سواران خود وجمعى از أهل بلد به سر آن‌ها تافت . عمرو كه به استسقا دچار بود ، توانايى دفاع نداشت . ورفاعه كه جوانى نيرومند بود ، بر أسب خود جست وبه عمرو گفت : « از تو دفاع مىكنم . » گفت : « چه فايده دارد وتو خود را نجات بده . » بر آن‌ها حمله كرد وراه دادند تا اسبش اورا از حلقهء محاصره بيرون برد . دنبالش كردند . با تير آن‌ها را زخمى كرد وبرگشتند وعمرو بن حمق را أسير كردند . پرسيدند : « كيستى ؟ » گفت : « هر كسم ، اگر مرا رها كنيد ، براي شما بهتر است واگر بكشيد زياندار . » وبه آن‌ها خبر نداد واورا نزد عامل موصل عبد الرحمان بن عثمان ثقفى معروف به ابن أم الحكم ، خواهرزادهء معاوية فرستاد وأو به معاوية گزارش داد . معاوية نوشت : « أو معتقد است ، نه زخم نيزه به عثمان زده وبر أو ستم نكرده . تو هم نه نيزه به أو بزن . » اورا بيرون آورد ونه نيزه به أو زد كه در أول يا دوم جان داد وسرش را براي معاوية فرستاد وآن أول سرى بود كه در اسلام حمل شد . وچون بدان قلعه رسيد ، به آن دو مرد گفت : « بالا رويد ونگاه كنيد . چيزى مىبينيد ؟ » گفتند : « يك دسته سوار مىآيند . » از اسبش فرود شد وآن را پى كرد وبه غار رفت وچون وارد غار شد ، مار سياهى كه در آن جا مأوا داشت اورا گزيد . سواران آمدند . چون اسبش را پى كرده ديدند ، گفتند : « نزديك است . » ودنبال أو گشتند واورا در غار جستند وبه هر جاى تنش دست زدند ، گوشتش برآمد . سرش را بريدند ونزد معاوية بردند وآن را بر نيزه كرد . وآن أول سرى بود كه در اسلام بالاى نيزه رفت . مىگويم : در ذكر شهادت أصحاب حسين عليه السلام بيايد كه زاهر ، آزاد شدهء عمرو بن حمق ، كسى بود كه بدن عمرو را به خاك سپرد . ومعاون حجر بن عدي واز يارانش بود . از زياد ترسيد وبه موصل گريخت ودر غارى نزديك موصل پنهان شد . حاكم موصل فرستاد ، از غارى كه در آن بود اورا بگيرند . وديدند مار اورا گزيده ومرده . وقبرش در بيرون موصل ، زيارتگاه است . وبارگاه بزرگى دارد كه أبو عبداللَّه سعيد بن حمدان ، پسر عم سيف الدولة وناصر الدولة ، در شعبان سال سيصد وسى وشش آغاز ساختمان آن نمودند وميان شيعه وسنى در ساختن آن ستيزه اى برخواست . انتهى . كمره اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 61 بعد از على زنده ماند ومعاوية اورا تعقيب كرد وبا يكى از أصحاب على به نام زاهر به جزيره گريخت . -