ومع هذا كان أحد الأربعة الّذين دخلوا على عثمان . « 1 »
ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 48
هامش
( 1 ) - اما آن چه در شهرها اتفاق افتاد ، يكى قضيهء وليد بن عقبه بود كه پيش از اين ، از أو سخن گفتيم . عثمان أو را به سبب شرابخوارى عزل كرد وسعيد بن العاص را به جاى أو فرستاد . شبها تا دير وقت ، وجوه مردم كوفه وسرداران قادسيه ، چون مالك بن كعب الارحبى واسود بن يزيد وعلقمة بن قيس النخعي وثابت ابن قيس الهمداني وجندب بن زهير العامري وجندب بن كعب الأزدي وعروة بن الجعد وعمرو بن الحمق الخزاعي وصعصعة بن صوحان وبرادرش زيد وابن الكواء وكميل بن زياد وعمير بن ضابى وطليحة بن خويلد ، نزد سعيد بن العاص مىنشستند ، ودر باب وقايع گذشته وجنگها وانساب واخبار مردم گفت وگو مىكردند . گاه نيز كار به دشنام گويى وكشت وكشتار مىكشيد . در اين حال ، حاجبان سعيد بن العاص ، دخالت مىكردند . آنان را ملامت مىكردند يا بيرون مىراندند ومىزدند . گويند كه : سعيد يك روز گفت : « اين سواد عراق بستان قريش است . »
مالك اشتر گفت : « سواد را خداوند به زور شمشير ما ، به ما ارزانى داشته ، تو پندارى بستان تو وأقوام توست ؟ »
در اين مشاجرت ، كار بالا گرفت وعبد الرحمان الأزدي كه رئيس شرطهء سعيد بود ، تندى از حد گذرانيد . اينان بر سر أو ريختند وچنان زدندش كه بيهوش شد . سعيد از آن پس مجلس شبانهء خود را تعطيل كرد ، وآنان در جاهاى ديگر گرد مىآمدند واز سعيد وعثمان بد مىگفتند .
آيتي ، العبر تاريخ ابن خلدون ، 1 / 575
گويند كه : چون مصريان بازگشتند ، محمد بن مسلمه نزد آنان رفت . آنان نامهاى به أو دادند وگفتند ، آن را در بويب نزد غلام عثمان يافتهاند ، وآن غلام بر يكى از اشتران صدقه سوار بوده ، ودر آن نامه به تازيانه زدن عبد الرحمان بن عديس وعمرو بن الحمق وعروة بن البياع وبه زندانى ساختن وتراشيدن سر وريش وبر دار كردن بعضي فرمان رفته است . وبعضي گويند كه آن نامه را نزد أبو الأعور السلمى يافته بودند . مصريان بازگشتند . كوفيان وبصريان نيز بازگشتند وچون محمد بن مسلمه سبب پرسيد ، گفتند : « با على وسعد بن ابىوقاص وسعيد بن زيد صحبت كرده أيم ، آنان به ما وعده دادهاند كه با أو گفتوگو كنند . بايد على با ما نزد عثمان بيايد . »
آنگاه على ومحمد بن مسلمه نزد عثمان رفتند وآن چه را مردم مصر گفته بودند ، برايش بازگفتند . عثمان سوگند خورد كه از چنين نامه اى خبر ندارد . محمد گفت : « راست مىگويد ، اين نامه كار مروان است . »
ومصريان داخل شدند وابن عديس از عبداللَّه بن سعد بن ابىسرح شكايت كرد كه چه كارهايى كرده است ، وچون گويند ، چرا چنين كند ، نامهء عثمان را نشان مىدهد . سپس گفت كه : « ما براي كشتن تو آمده بوديم . على ومحمد ما را بازداشتند وضمانت دادند كه تو از همهء اين اعمال بازخواهى گشت . ما نيز بازگشتيم تا اين نامه را يافتيم . ودر اين نامه تو به عبداللَّه بن سعد بن أبي سرح فرمان داده اى كه ما را تازيانه زند وبه مدتهاى طويل حبس كند وما را مثله نمايد واين نامه به دست غلام تو بود ومهر تو بر آن بود . » -