تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1474

مساهمون:

ص١٤٧٤
هاجر بعد الحديبيّة ، وكان ممّن دخل الدّار على عثمان . مجد الدّين اليمني ، لوامع الأنوار ، 3 / 150
هامش
- عثمان سوگند خورد كه نه خود اين نامه را نوشته ونه به ديگرى امر كرده ونه از آن خبر دارد . آنان پرسيدند : « چه كسى ممكن است در كار شما اين همه گستاخ باشد ؟ در هر يك از اين دو صورت تو مستحق خلع از مقام خلافت هستى ؛ زيرا نمىتوان أمور مسلمانان را به دست كسى داد كه تا اين پايه ناتوان باشد . خود را خلع كن . » عثمان گفت : « جامه اى را كه خداوند بر اندام من راست كرده است ، از تن بيرون نمىكنم . ولى توبه مىكنم واز اعمال گذشتهء خويش بازمىگردم . » گفتند : « يك بار توبه كردن وتوبه شكستنت را ديديم . بايد خود را از خلافت خلع كنى يا تو را خواهيم كشت . واگر ياران تو ، به دفاع از تو برخيزند با آنان نيز نبرد خواهيم كرد تا بر تو دست يابيم . » عثمان گفت : « من كسى را به نبرد با شما تحريض نمىكنم ؛ اگر چنين مىخواستم ، مىگفتم تا از أطراف سپاه به مدينه آيد . » در اين ديدار ، گفت وگوها به درازا كشيد . وآنان از نزد أو بيرون آمدند وعلى به خانهء خود رفت ومصريان اورا در محاصره گرفتند . آيتي ، العبر تاريخ ابن خلدون ، 1 / 585 - 586 گويند : كسى كه عثمان را كشت ، كنانة بن بشر التجيبى بود . عمرو بن الحمق اورا چند ضربه زد وعمير بن ضابى كه پدرش در زندان عثمان مرده بود ، بر أو جست ويكى از دنده‌هايش را بشكست . آيتي ، العبر تاريخ ابن خلدون ، 1 / 589