تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1227

مساهمون:

ص١٢٢٧
والشّيعة تختلف إلى حجر وتسمع منه ، « 1 » وكان زياد يشتو بالبصرة ويصيف بالكوفة ، « 2 » ويستخلف على البصرة سَمُرة بن جُندب ، وعلى الكوفة عمرو بن الحريث ، فقال له عُمارة ابن عقبة : إنّ الشّيعة تختلف إلى حجر وتسمع منه ، ولا أراه عند خروجك إلّاثائراً ، فدعاه زياد ، فحذّره ووعظه « 3 » وخرج إلى البصرة ، واستعمل عمرو بن حُريث ، فجعل الشّيعة
هامش
- حجر بن يزيد گفت : « آرى ، ضامن أو مىشوم ، به شرط آن كه مال وخونش در أمان باشد . » گفت : « چنين باشد . » گويد : پس برفتند وعمير را كه زخمدار بود ، بياوردند . زياد بگفت تا بند آهنين بر أو نهادند . آن گاه كسان أو را گرفتند وبالا مىبردند وچون به نزديك نافشان مىرسيد ، ول مىكردند . اين كار را چند بار كردند . حجر بن يزيد به پا خاست وگفت : « خدايت قرين صلاح دارد ، مگر خون ومالش را أمان نداده‌اى ؟ » گفت : « چرا ، خون ومال را أمان دادم . اما خونش را نمىريزم ومالش را نمىگيرم . » گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد ، وى را تا دم مرگ مىبرند . » اين بگفت وبه أو نزديك شد . وكساني از يمنيان كه آن جا بودند ، برخاستند ونزديك زياد رفتند وبا وى سخن كردند ، كه گفت : « حمايت أو را مىكنيد كه وقتي حادثه‌اى آورد ، وى را پيش من آريد ؟ » گفتند : « آرى . » گفت : « غرامت ضربتي را كه به مسلى زده به عهده مىگيريد ؟ » گفتند : « به عهده مىگيريم . » پس زياد أو را آزاد كرد . گويد : حجر بن عدي يك روز ويك شب در خانهء ربيعة بن ناجذ ازدى بود . آن گاه غلام خويش را به نام رشيد كه از مردم أصفهان بود ، پيش محمد بن أشعث فرستاد كه : « خبر دارم اين جبار لجوج با تو چه كرده . نگران مباش ، كه من پيش تو مىآيم . چند تن از قوم خويش را فرآهم كن وپيش أو رو وبخواه كه مرا أمان دهد تا مرا پيش معاوية فرستد وأو در كار من بنگرد . » گويد : ابن‌اشعث پيش حجر بن يزيد وجريربن عبداللَّه وعبداللَّه بن حارث برادر اشتر رفت ، كه پيش زياد رفتند وسخن‌كردند واز أو خواستند كه حجر را أمان دهد تا وى را پيش معاوية فرستد كه در كار وى بنگرد . گويد : زياد چنان كرد وفرستادهء حجر را پيش أو فرستادند وخبر دادند كه : « آن چه را مىخواستى ، گرفتيم . » وگفتند كه بيايد . پس حجر پيش زياد آمد . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2815 - 2826 ( 1 ) - [ من هنا حكاه عنه في الأعيان ] . ( 2 ) - [ زاد في الأعيان : يقيم في هذه ستّة أشهر وفي هذه ستّة أشهر ] . ( 3 ) - [ نفس المهموم : أنذره ] .