تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1226

مساهمون:

ص١٢٢٦
هامش
- در محلهء نخع تو را مىجويند . » سبب آن بود كه كنيزى سياه به نام ادما ، آن‌ها را ديده بود وپرسيده بود : « از پى كيستيد ؟ » گفته بودند : « حجر را مىجوييم . » گفته بود : « آها ، وى اين‌جاست . من در محلهء نخع ديدمش . » وآن‌ها سوى محلهء نخع آمده بودند . پس حجر ناشناس از پيش عبداللَّه درآمد وعبداللَّه نيز با وى سوار شد وشبانه به خانهء ربيعة بن ناجذ ازدى رفتند ، در محلهء أزد . ويك روز وشب آن جا ببود . گويد : وقتي از به دست آوردن حجر ناتوان ماندند ، زياد ، محمد بن أشعث را پيش خواند وگفت : « اى ابوميثا ، به خدا ، يا حجر را پيش من آر يا همهء نخل‌هاى تو را قطع مىكنم وهمهء خانه‌هايت را ويران مىكنم ، خودت را نيز سالم نمىگذارم وپاره پاره مىكنم . » گفت : « مهلتم بده تا أو را بجويم . » گفت : « سه روز مهلتت مىدهم . اگر آوردى كه خوب وگرنه ، خودت را هلاك شده گير . » گويد : محمد را سوى زندان بردند كه رنگش پريده بود وبه زحمت قدم برمىداشت . حجر بن يزيد كندى به زياد گفت : « ضامن از أو بگير وبگذار برود يارش را بجويد ، كه آزاد باشد بهتر مىتواند أو را به دست آورد تا كه زندانى باشد . » گفت : « ضامنش مىشوى ؟ » گفت : « آرى . » گفت : « به خدا اگر از دست تو برود ، روزگارت را سياه مىكنم . اگرچه اكنون به نزد من محترمى . » گفت : « چنين نخواهد كرد . » پس زياد أو را آزاد كرد . گويد : پس از آن حجر بن يزيد دربارهء قيس بن يزيد كه أسير شده بود با زياد سخن كرد . گفت : « كار قيس سخت نيست . عقيدهء وى را دربارهء عثمان مىدانيم . در جنگ صفين با اميرمؤمنان بود وسخت كوش بود . » گويد : آن گاه كس فرستاد كه قيس را آوردند ، وبدو گفت : « مىدانم كه به كمك حجر از اين رو نجنگيدى كه عقيدهء أو دارى ، بلكه به سبب حميت بوده كه به تو بخشيدم ، به سبب آن كه حسن عقيدة وسخت‌كوشى تو را مىدانم . ولى رهايت نمىكنم تا برادرت عمير را بيارى . » گفت : « انشاء اللَّه أو را مىآرم . » گفت : « يكى را بيار كه به نزد من ، ضامن أو وتو باشد . » گفت : « اينك حجر بن يزيد كه به نزد تو ضامن أو ومن مىشود . » -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1226 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية