هامش
- در اختلاف ميان كسان زده شد .
گويد : حجر وابوالعمرطه برفتند تا به خانهء حجر رسيدند . وبسيار كس از ياران وى بر أو فرآهم آمدند . قيسبن قهدانكندى بر خر خويشنشست وبر انجمنهاى كنده مىگذشت ، وشعرى به اينمضمون مىخواند :
« اى قوم حجر دفاع كنيد وجولان كنيد
ودمى به خاطر برادرتان جنگ كنيد
وكسى از شما از يارى حجر باز نماند
مگر نيزهدار وتيرانداز نداريد ؟
وسوار زرهدار وپياده
وشمشيرزنى كه از جاى نرود . »
اما از مردم كنده چندان كسى پيش حجر نيامد .
گويد : زياد كه همچنان بر منبر بود ، گفت : « مردم همدان وتميم وهوازن وپسران اعصر ومذحج وغطفان ، به پاى خيزيد وسوى گورستان كنده شويد ، واز آن جا سوى حجر رويد وأو را پيش من آريد . »
آنگاه از بيم آن كه طايفهاى از مضر با طايفهاى از يمنيان برود وميانشان اختلاف شود وبه سبب حميت فساد رخ دهد ، گفت : « مردم تميم وهوازن وفرزندان اعصر وأسد وغطفان بمانند ، ومردم مذحج وهمدان سوى ميدان كنده روند ، آن گاه سوى حجر روند وأو را پيش من آرند . وديگر مردم يمنى سوى ميدان صايديين روند ، واز آن جا پيش يار خويش روند وأو را پيش من آرند . »
گويد : پس مردم أزد وبجيله وخثعم وأنصار وخزاعة وقضاعة ، روان شدند وبه ميدان صايديين رفتند . مردم حضرموت با يمنيان نرفتند ، به سبب رابطه اى كه با قوم كنده داشتند ؛ زيرا انتساب مردم حضرموت با قبيلهء كنده بود ، ونخواستند به آوردن حجر رفته باشند .
محمد بن مخنف گويد : من با يمنيان در ميدان صايديين بودم كه سران يمنى فرآهم آمده بودند ودر كار حجر مشورت مىكردند . عبد الرحمان بن مخنف گفت : « چيزى به شما مىگويم كه اگر پذيرفتيد ، اميدوارم از ملامت وگناه مصون مانيد . رأى من اين است كه اندكى صبر كنيد كه جوانان شتابجوى همدان ومذحج اين كار را ، كه خوش نداريد ونمىخواهيد در مورد حجر يا قبيلهء خويش بد كرده باشيد ، از پيش پاى شما برمىدارند . »
گويد : بر اين كار اتفاق كردند .
گويد : به خدا اندك زماني گذشت . وكسان آمدند وگفتند كه مردم مذحج وهمدان رفتهاند وهر كه را در محلهء بنىجبله يافتهاند ، دستگير كردهاند .
گويد : يمنيان ديگر بر خانههاى كنده مىگذشتند واز برائت خويش سخن مىكردند . واين خبر به زياد رسيد ، واز مردم مذحج وهمدان ستايش كرد وديگر يمنيان را مذمت كرد . -