حدّثني أحمد بن عبيداللَّه بن عمّار ، قال : حدّثنا سليمان بن أبي الشيخ ، قال : حدّثنا محمّد بن الحكم ، قال : حدّثنا أبو مخنف ، قال : حدّثنا خالد بن قطن ، عن المجالد بن سعيد الهمدانيّ ، والصّقعب بن زهير ، وفضيل بن حديج ، والحسن بن عقبة المراديّ ، وقد اختصرت جملًا من ذلك يسيرة تحرّزاً من الإطالة .
أنّ المغيرة بن شعبة لمّا ولي الكوفة كان « 1 » يقوم على المنبر فيذمّ عليّ بن أبي طالب
هامش
- چنين نمىكردند . سخت به مذمت اميرمؤمنان وتمجيد مجرمان دل بسته اى . »
گويد : بيشتر از دو سوم كسان برخاستند وگفتند : « حجر سخن راست آورد ونيك گفت . بگو روزىهاى ما را بدهند كه از اين سخنان تو سودى نمىبريم . »
وسخن از اين گونه بسيار كردند .
گويد : مغيره فرود آمد وبه درون رفت . قومش اجازه خواستند كه بداد . بدو گفتند : « چرا مىگذارى اين مرد اين گونه سخنان بگويد ، وچنين با تو جرى شود ؟ اين كار تو دو نتيجة دارد : نخست آن كه قدرت تو سستى مىگيرد ، وديگر آن كه اگر معاوية خبردار شود ، نسبت به تو سخت خشم آورد . »
گويد : كسى كه سختتر از همه در كار حجر سخن مىكرد وآن را بزرگ مىنمود ، عبداللَّهبن ابىعقيل ثقفى بود .
گويد : مغيره به آنها گفت : « أو را به كشتن دادهام . از پس من أميري بيايد كه حجر أو را همانند من پندارد وبا أو نيز چنان كند كه مىبينيد با من مىكند . ودر همان وهلهء أول أو را مىگيرد وبه بدترين وضعي مىكشد . مرگ من نزديك است وكارم به سستى افتاده . نمىخواهم كشتن نيكان وريختن خون مردم اين شهر از من آغاز شود كه ديگران به سبب آن نيكروز شوند ومن تيره روز . معاوية در دنيا عزت يابد ومغيره به روز رستاخيز به ذلت افتد . از نكو كارشان مىپذيرم واز بد كارشان درمىگذرم ، خردمندشان را ستايش مىكنم وبىخردشان را اندرز مىگويم تا مرگ ميان من وآنها جدايى آرد . وقتي عاملان بعدى را تجربه كردند ، از من ياد مىكنند . »
عثمان بن عقبهء كندى مىگفت : يكى از پيران قوم را شنيدم كه از اين حديث سخن داشت ومىگفت : « به خدا آنها را تجربه كرديم ومغيره بيشتر از همه شان ستايشگر بىگناه بود ، وبخشندهء بدكار وعذرپذير . »
عوانه گويد : مغيره به سال چهل ويكم وماه جمادى ولايتدار كوفه شد وبه سال پنجاه ويكم درگذشت .
1 . « يا أيُّها الّذينَ آمَنُوا كُونوا قوّامينَ بالقِسْطِ شُهداء للَّهِ » ، سورهء نساء ، آيهء 134 .
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2813 - 2815
( 1 ) - [ في الأعيان مكانه : وذكر الطّبريّ في تتمّة حديثه السّابق وابن الأثير وأبو الفرج الأصبهانيّ في كتابالأغاني بأسانيده ، وذلك منتزع من جميع كلامهم أنّ المغيرة ابن شعبة لمّا ولي الكوفة ، كان لا يدع ما وصّاه به معاوية من شتم عليّ والوقوع فيه ، والدّعاء لعثمان والاستغفار له والتّزكية لأصحابه ، فكان . . . ] .