تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1189

مساهمون:

ص١١٨٩
هامش
- كه سال‌ها در آن سلوك مىنموديم ، گذاشته روى به باديهء غبايت وغوايت كه مدت‌ها از آن گريزان بوديم ، نهاديم وبه صفت دنائت وخستى كه لايق ومناسب طور ما نبود ، گرفتار گشتيم . اكنون اگر صلاح باشد ، بر سر حرف نخستين رويم . » واين سخن بر طبع أمير المؤمنين حسن دشوار آمده ، گفت : « اى حجر ! من بنا بر آن مسند رياست را به معاوية مسلم داشتم كه طباع أكثر مردم خود را به صلح مايل ديدم ، وچون اثر كراهت حرب در بشرهء آن جماعت مشاهده كردم ، گفتم : چگونه ايشان را بر امرى كه از آن گريزان باشند ترغيب نمايم . ديگر آن كه از خوف قتل شيعهء خويش رقبهء خود را از ربقهء حكومت بيرون آوردم ، وامر حرب را به روز ديگر گذاشتم ، فإنّ اللَّه كلّ يوماً في شأن . » وچون حجربن‌عدىرا از أمير المؤمنين حسن يأسى روى نمود ، به مرافقت عبيدةبن عمرو نزد أمير المؤمنين حسين رفت وهر دو با أو گفتند كه : « ابا عبداللَّه ذل را بر عز وقليل را بر كثير اختيار فرموديد وبنا بر افعال شما را كه تاكنون در مقام أطاعت وانقياد بوديم ، به عصيان ابدى گرفتار گشتيم . مطموع وملتمس آن كه از برادر خود وصلح أو ابرا كنى وشيعهء خود را از أهل كوفه جمع سازى وما دو مرد مطيع فرمان بردار را مقدمهء لشگر گردانى تا دمار از نهاد ابن‌هند ومتابعان أو برآريم . » أمير المؤمنين حسين جواب داد كه : « ما با معاوية بيعت كرديم وعهد وپيمان در ميان آورديم ، ودر مذهب مروت چگونه بر نقض عهد اقدام توان نمود . » وايشان هر دو ملول ومحزون گشته ، صبر وتحمل را شعار خود ساختند . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 15