تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1107

مساهمون:

ص١١٠٧
هامش
- وهر دو از نزد أو بيرون آمدند وفرياد مىزدند : « لا حكم إلّاللَّه . » روزى على در مسجد سخن مىگفت . به ناگاه از تمام أطراف مسجد اين صدا بلند شد كه : « لا حكم إلّاللَّه . » على گفت : « اللَّه أكبر ، كلمهء حقي است كه به قصد باطل ادا مىشود . » وبار ديگر سخن آغاز كرد . آنان بار ديگر سخن خود تكرار كردند . على گفت : « تا هنگامى كه در ميان ما هستيد ، با شما سه گونه رابطه خواهيم داشت : شما را از ورود در مساجد خدا كه ذكر خدا در آن‌ها گفته مىشود ، منع نمىكنيم ، وتا زماني كه با ما هستيد ، از غنايم جنگى ، شما را محروم نخواهيم داشت ، وبا شما نمىجنگيم تا شما جنگ را آغاز كنيد . » خوارج در خانهء عبداللَّه بن وهب الراسبي اجتماع كردند . أو آنان را موعظه نمود وبه خروج در بعضي از نواحي تحريض كرد ، تا اين خروج‌ها دليل مخالفتشان با بدعت‌ها باشد . حرقوص بن زهير نيز سخن أو را تأييد كرد وسخنانى گفت . حمزة بن سنان الأزدي گفت : « درست مىگوييد ، ولى به أمير وپرچمى نياز داريد . » چند تن ، از جمله زيد بن حصين الطايى وحرقوص بن زهير وحمزه بن سنان وشريح بن أبي أوفى العبسي 2 بدين مقام نامزد شدند ، وپذيرفتند . پس به عبداللَّه بن وهب الراسبي پيشنهاد كردند ، أو أجابت كرد . ودر دهم شوال همه با أو بيعت كردند . اين عبداللَّه به ذو الثفنات ( پينه دار ) معروف بود . سپس در منزل شريح بن أبي أوفى العبسي گرد آمدند وبا يكديگر به مشاوره نشستند . وهب به مردم بصره نامه نوشت وآنان را تحريض كرد كه به خوارج پيوندند . چون آهنگ خروج كردند ، شب جمعه وروز جمعه را به عبادت پرداختند وروز شنبه به راه افتادند . طرفة بن عدي بن حاتم نيز با آنان بود . پدرش عدى بن حاتم از پى فرزند ، تا مداين بيامد ونتوانست كه بازش گرداند . ناچار خود بازگشت . عبداللَّه بن وهب با بيست سوار با أو روبه‌رو شد وخواست به قتلش آورد ، ولى مردان طي كه همراه أو بودند ، أو را از اين كار بازداشتند . على به سعد بن مسعود ، عامل خود در مداين خبر داد . أو برادرزادهء خود مختار بن ابىعبيده را به جاى خود گذاشت وبا پانصد سوار از پى آنان روان شد . خوارج راه خود را تغيير دادند وبه جانب بغداد آمدند . سعد ، شب هنگام در كرِخ به آنان رسيد . عبداللَّه با سى سوار به مقابلهء أو آمد . ساعتي ميانشان نبردى درگرفت ، ولى لشگريان مسعود دست از جنگ بداشتند وگفتند تا فرمان على برسد . ولى سعد رأى آنان را نپذيرفت . چون شب تاريك شد ، عبداللَّه ياران خود را از دجله گذرانيد ونزد ديگر ياران خود به نهروان رفت . خوارج بصره نيز پانصد مرد ، به سردارى مسعر بن فدكي التميمي اجتماع كردند . أبو الأسود الدوئلى به فرمان عبداللَّه بن عباس ، از پى آنان روان شد وميانشان جنگ درگرفت ، تا شب دامن گسترد وتاريكى ميان دو سپاه حايل گرديد . مسعر نيز فرصت مغتنم شمرد وسپاه خود را بيرون برد ، ودر نهروان به عبداللَّه بن وهب پيوست . -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 1107 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية