هامش
- كسى نشده باشد ، در أمان است . وهر كس به سوى كوفه يا مداين رود ، در أمان است . پس فروة بن نوفل الأشجعي با پانصد تن به كنارى رفتند . أو گفت : « نمىدانم چرا بايد با على بجنگم ! »
وبه دسكره رفتند . ديگران نيز به كوفه رفتند . جمعى نيز كه چهار هزار تن بودند ، به على پيوستند . از همهء آن جمع ، هزار وهشتصد تن باقي ماند . على وسپاهش بر آنان حملهور شدند ، تا آنان را به جانب چپ وراست پراكنده كردند . سپس تيراندازان راه بر آنان گرفتند وسواران از دو جناح بر سر آنان تاختند وتيغ در آنان نهادند ، چنان كه در يك ساعت همه كشته شدند . گويى به آنان خطاب شده بود كه بميرند ومردند . عبداللَّه بن وهب وزيد بن حصين الطايى وحرقوص بن زهير وعبداللَّه بن شجره وشريح بن أوفى به قتل رسيدند . على فرمان داد تا از ميان كشتگان ، مخدج را بيابند . رسول خدا صلى الله عليه وآله نشانههاى أو را بيان كرده بود كه از زمرهء خوارج باشد . أو را در ميان كشتگان يافتند . على در شگفت شد وتكبير گفت . مردم نيز عبرت گرفتند . آن گاه هرچه در لشكرگاهشان سلاح وچارپا بود ، بگرفت ودر ميان مسلمانان تقسيم كرد . اما أموال وزنان وبردگانشان را با آنان بازگردانيد .
1 . آلبرح .
2 . العنسي .
آيتي ، العبر ( ترجمهء تاريخ ابن خلدون ) ، 1 / 628 - 631