عوسجة ، فضرب رجله اليمنى ، فطارت وعدا به فرسه يضرب « 1 » برأسه « 2 » بكلِّ حجر « 3 » وكلِّ شجر « 3 » حتّى مات وعجّل اللَّه بروحه إلى النّار ، « 4 » ونشب القتال « 5 » ، فقتل من الجميع جماعة « 4 » . « 6 »
المفيد ، الإرشاد ، 2 / 105 - 106 / عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 13 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 256 - 257 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 291 ؛ القمّي ، نفس المهموم ، / 258 - 259
« 6 »
هامش
( 1 ) - [ في البحار والعوالم : فضرب ] .
( 2 ) - [ في الأسرار ونفس المهموم : رأسه ] .
( 3 ) ( 3 ) [ الأسرار : ومدر ] .
( 4 - 4 ) [ لم يرد في نفس المهموم ] .
( 5 ) - [ لم يرد في الأسرار ] .
( 6 ) - عمرو بنحجاج ، با لشگريانش به ميمنهء لشگر حسين عليه السلام حمله افكند ، وچون به ياران آن حضرت نزديك شدند ، آنان سر زانو نشسته ونيزههاى خود را به سوى ايشان دراز كردند . اسبان لشگر عمرو كه چنين ديدند ، پيش نرفته وچون خواستند واپس روند ، ياران حسين عليه السلام آنان را تيرباران كرده وگروهى از ايشان را بدان وسيله به زمين افكنده وگروهى را زخمى كردند . مردى از بنىتميم به نام عبداللَّه بن خوزة ( از لشگر عمر بن سعد ) بيرون آمده وجلوى لشگر حسين عليه السلام آمد . مردمان فرياد كردند : « مادرت به عزايت بنشيند ، كجا مىروى ؟ »
گفت : « من به سوى پروردگارى مهربان وشفيعي كه شفاعتش پذيرفته است مىروم . »
حسين عليه السلام به ياران خود فرمود : « اين مرد كيست ؟ »
گفتند : « پسر حوزهء تميمي است . »
حضرت گفت : « بارخدايا ! أو را به آتش بكش . »
پس أسب آن مرد سركشى وچموشى كرده ودر راه آبى باريك آمده وآن مرد از أسب در افتاد ، وپاى چپش در ركاب گير كرده وپاى راستش به هوا رفت . مسلم بن عوسجة پيش آمد وپاى راستش را با شمشير بزد وأسب به همان حال ، شروع به دويدن كرد وسر آن مرد را به هر سنگ وكلوخى مىكوبيد تا به دوزخ رهسپار شد وخداوند بىدرنگ أو را به آتش دوزخ فرستاد .
( مترجم گويد : محدث قمى رحمه الله در منتهى الآمال سخن اين مرد را با تفاوت واضافه نقل كند وآن چنين است كه چون پيش آمد ، گفت : « يا حسين ! يا حسين ! »
حضرت فرمود : « چه مىخواهى ؟ »
گفت : « مژده گير به آتش دوزخ ! » -