تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 947

مساهمون:

ص٩٤٧
عوسجة ، فضرب رجله اليمنى ، فطارت وعدا به فرسه يضرب « 1 » برأسه « 2 » بكلِّ حجر « 3 » وكلِّ شجر « 3 » حتّى مات وعجّل اللَّه بروحه إلى النّار ، « 4 » ونشب القتال « 5 » ، فقتل من الجميع جماعة « 4 » . « 6 » المفيد ، الإرشاد ، 2 / 105 - 106 / عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 13 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 256 - 257 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 291 ؛ القمّي ، نفس المهموم ، / 258 - 259 « 6 »
هامش
( 1 ) - [ في البحار والعوالم : فضرب ] . ( 2 ) - [ في الأسرار ونفس المهموم : رأسه ] . ( 3 ) ( 3 ) [ الأسرار : ومدر ] . ( 4 - 4 ) [ لم يرد في نفس المهموم ] . ( 5 ) - [ لم يرد في الأسرار ] . ( 6 ) - عمرو بن‌حجاج ، با لشگريانش به ميمنهء لشگر حسين عليه السلام حمله افكند ، وچون به ياران آن حضرت نزديك شدند ، آنان سر زانو نشسته ونيزه‌هاى خود را به سوى ايشان دراز كردند . اسبان لشگر عمرو كه چنين ديدند ، پيش نرفته وچون خواستند واپس روند ، ياران حسين عليه السلام آنان را تيرباران كرده وگروهى از ايشان را بدان وسيله به زمين افكنده وگروهى را زخمى كردند . مردى از بنىتميم به نام عبداللَّه بن خوزة ( از لشگر عمر بن سعد ) بيرون آمده وجلوى لشگر حسين عليه السلام آمد . مردمان فرياد كردند : « مادرت به عزايت بنشيند ، كجا مىروى ؟ » گفت : « من به سوى پروردگارى مهربان وشفيعي كه شفاعتش پذيرفته است مىروم . » حسين عليه السلام به ياران خود فرمود : « اين مرد كيست ؟ » گفتند : « پسر حوزهء تميمي است . » حضرت گفت : « بارخدايا ! أو را به آتش بكش . » پس أسب آن مرد سركشى وچموشى كرده ودر راه آبى باريك آمده وآن مرد از أسب در افتاد ، وپاى چپش در ركاب گير كرده وپاى راستش به هوا رفت . مسلم بن عوسجة پيش آمد وپاى راستش را با شمشير بزد وأسب به همان حال ، شروع به دويدن كرد وسر آن مرد را به هر سنگ وكلوخى مىكوبيد تا به دوزخ رهسپار شد وخداوند بىدرنگ أو را به آتش دوزخ فرستاد . ( مترجم گويد : محدث قمى رحمه الله در منتهى الآمال سخن اين مرد را با تفاوت واضافه نقل كند وآن چنين است كه چون پيش آمد ، گفت : « يا حسين ! يا حسين ! » حضرت فرمود : « چه مىخواهى ؟ » گفت : « مژده گير به آتش دوزخ ! » -