هامش
- مىگويد : در اين اثنا كه به خواب غفلت اندر بوديم ، ناگاه آواى سم ستور به گوش رسيد ، با خويشتن همى گفتم : « آواى پارهء دواب باشد . »
وچون چندى اشتداد يافت ، أصحاب شمر برفتند تا از حقيقت آگاه شوند . ناگاه ديدند ، مردم ابىعمرة از فراز تل نمايان شدند وگرداگرد خانههاى آن قريه را فرو گرفتند .
مسلم مىگويد : من در ساعت از زير آن درخت كه به سايه اش خفته بودم بيرون شدم ، ولباس خويش را چون دهقانان بساختم وشمشير خود را پنهان كردم وبر درختى برآمدم ، واين هنگام ، شمر را اسلحه بر تن نبود وبه تنهايى پيراهنى بر تن داشت ، چون مردم مختار فرا رسيدند ، أصحاب شمر فرار كرده ، اورا تنها بگذاشتند وآن ملعون ، مجال پوشيدن جامه نيافت ، وبا آن بدن مبروص واندام پليد كه از زير ازار پديدار بود ، با نيزه بيرون تاخت وأصحاب مختار شتاب گرفتند تا مجال پوشش اسلحه نيابد .
چون أصحاب شمر ، چندى دورى گرفتند ، آواز تكبير بلند ديدند كه گوينده همى گفت كه اين خبيث را بكشتند ، وأبو الكنود كه آن نامهء شمر را نزد آن دهقان قرائت كرده بود ، وى را بكشت ، وجسد پليدش را نزد سگها بيفكندند تا بخوردند .
وبه روايتي ، شمر چون چندى با نيزه مقاتلت ورزيد ، شمشير برگرفت ونيزه را بيفكند ويكى از شيعيان را بكشت وهمچنان قتال داد واين شعر به ارجوزه بخواند :نبّهتم ليث عرين باسلا * جهماً محيّاه يدقُّ الكاهلا
لم ير يوماً عن عدوّ ناكلا * إلّا كذا مقاتلًا أو قاتلاينزحهم ضرباً ويروى العاملا
اين وقت شجعان قوم وفرسان لشگر ، با حدت شمشير وصولت شير بر وى هجوم آوردند وسنان بن انس ، به حمايت آن ملعون بيامد وبه قولي ، ابوعمره با شمشير آخته ، بر شمر بتاخت وچنانش بر سر بنواخت كه تا سينهاش برشكافت ، پس جماعتى از اصحابش را بكشتند وسر از تن جدا كرده ، سرها را بر نيزهها وتنها را به سگها افكنده ، سنان بن انس وحارث بن قرين را گرفتار كرده ، دربند افكندند .
در « جلاء العيون » مسطور است كه شمر ملعون را در غلواى جنگ ، چندان جراحت رسيد كه نيروى حركت نداشت ، لاجرم أو را برگرفتند وبه خوارتر حالتي ، به خدمت مختار آوردند ، مختار بفرمود تا آتشى عظيم برافروختند ، وديگى را از روغن مملو داشته ، بر آتش تافته وبه جوش آوردند ، وآن ملعون را كه بر آن ديگدان نگران بود ، در آن روغن گداخته بيفكندند ، چندان كه بدن پليدش ناچيز گرديد واز آن آتش وجوشش ، به آتش دوزخ وحميم جحيم گرفتار شد « وسيعلمُ الّذينَ ظلمُوا أيَّ مُنقلبٍ ينقلبون » .
به روايتي ، آنگاه در خدمتش معروض افتاد كه شمر ذي الجوشن شترى از شتران امام حسين عليه السلام را به غنيمت برده ، وچون به كوفه رسيده بود ، نحر نمود وگوشتش را به مردم كوفه قسمت نمود ، مختار فرمان كرد تا تفحص كنند وهر خانه را كه از آن گوشت بهره رسيده ، معروض دارند . چون در خدمتش معلوم گرديد . -