تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
هامش
- « اى قتلهء صالحين واى كشندگان سيد جوانان أهل بهشت وأنصار دين وأهل بيت اولين وآخرين ! خود را در پنجهء تقدير چگونه أسير ودستگير مىيابيد ؟ » گفتند كه : « عبيداللَّه زياد بر سبيل كره ما را به آن لشگر فرستاده بود ، از سر خون ما در گذشته بر ما بيچارگان منت نه . » مختار جواب داد كه : « چون بود كه شما در آن روز بر امام حسين رضي الله عنه منت ننهاديد واز روان مصطفى صلى الله عليه وآله وسلم ومرتضى رضي الله عنه شرم نداشتيد . » آن‌گاه أشارت كرد تا ايشان را به بازار برده ، گردن زدند . ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 242 - 243 وبدانست كه شمر بن ذي الجوشن ، لعنة اللَّه عليه ، با تنى چند از آن مردم شقاوت اثر كه در خون پسر پيغمبر ، با وى شريك ومعين بوده اند ، از بيم أو فرار كرده‌اند ، ودر يكى از قراى كوفه پنهان شده اند . پس مختار فرمان كرد تا غلام سياه أو كه أو را رزين وبه قولي زربى مىناميدند ، وغلامي شجاع ودلير بود ، در طلب شمر واصحابش با جماعتى روى به راه نهادند . چون به شمر نزديك شدند ، آن ملعون با اصحابش گفت : « اين غلام را به حال خود بگذاريد تا در من طمع دراندازد . » پس آن جماعت از كنار شمر چندى دور شدند وزربى ، كار را به كأم خويش پنداشت ، وبدو حمله درانداخت وشمر أو را بكشت واصحابش نيز پراكنده شدند ، وشمر راه برگرفت تا در قريهء كلتانيه كه در كنار نهر وتلى از يك سويش واقع بود ، درآمد . وبه روايت مجلسي أعلى اللَّه مقامه ، مختار غلام خود زربى را با ده تن ، از دنبال شمر بفرستاد تا سرش را برگرفته وبدو بياوردند . مسلم‌بن عبداللَّه الضبابي مىگويد : گاهى كه از مختار هزيمت شديم . من با شمر بودم ، وآن غلام كه از پى شمر مىآمد ، چون با ما نزديك شد ، شمر گفت : از من دور شويد ، شايد اين سياه در قتل من طمع بربندد . ما از وى دورى گرفتيم ، وآن غلام وقت را غنيمت شمرد ، وبر شمر بتاخت . شمر أو را بكشت ، وما روى به راه آورده تا به قريهء كلتانيه فرود شديم . وبه روايتي ، از آن پس كه حكم بن طفيل ملعون ، چنان كه مسطور آيد ، به دست مختار كشته شد . شمر ابن ذي الجوشن وإسحاق بن أشعث ، وسنان بن انس ويزيد بن حارث ، ومرة بن عبد الصمد ، لعنهم اللَّه تعالى كه از رؤساى قتلهء امام عليه السلام بودند ، چون از قتل حكم ورفتن عدىبن حاتم به خدمت مختار خبر يافتند ، بيمناك شدند ، وشمر گفت : « با آن حشمت وشوكت عدىبن حاتم ، مختار برادر زن أو ، حكم را بكشت وعدى نتوانست أو را حمايت كند ، چگونه ما آسوده توانيم زيست . بهتر آن است كه هم امشب از اين سراى بيرون شويم ، وبه بصره روى كنيم ، وبه مصعب‌بن زبير پيوسته گرديم . » آن چهار معلون گفتند : « ما از اين سراى به در نمىرويم . » شمر گفت : « شما خود دانيد اما من بيرون مىروم . » -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 683 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية