وقال ابن الزّبير الأسديّ :
فإن كنتِ لا تدرين ما الموت فانظري * إلى هاني في السّوق وابن عقيل
تري جسداً قد غيّر الموت لحمه * ونضح دم قد سال كلّ مسيل
فيركب أسماء الهماليج آمناً * وقد طلبته مذحج بقتيل
الشّجري ، الأمالي ، 1 / 167
وفي قتلهما يقول عبداللَّه بن الزّبير الأسديّ :
وإن « 1 » كنتِ لا تدرين ما الموت فانظري * إلى هاني في السّوق وابن عقيل
إلى بطلٍ قد هشّم السّيف وجهه * وآخر يهوي من جدار قتيل
الطّبرسي ، إعلام الورى ، / 227 / مثله ابن شهرآشوب ، المناقب ، 4 / 94
هامش
- اگر شما ( اى قبيلهء مذحج ومراد ! ) انتقام خون برادرتان را نگيريد ، به راستى زنان زناكارى هستيد كه به اندكى از مال راضى شدهايد . » رسولي محلّاتى ، ترجمهء مقاتل الطالبيين ، / 107 - 108
وعبداللَّه بن زبير اسدى دربارهء مسلمبن عقيل وهانىبن عروة ( رحمة اللَّه عليهما ) اين اشعار را گفته است :
1 . اگر نمىدانى مرگ چيست ، بنگر به هانى ومسلم بن عقيل در ميان بازار .
2 . بهآن پهلوانىكه شمشير روى أو را درهم شكست وبه آن ديگر كه كشته از بالاى بلندى در افتاد .
3 . دستور أمير آن دو را گرفتار كرد وبدين سرنوشت وروزگار دچار شدند كه هر كه در شب به هر راهى برود ، از اين دو داستان كنند وجريان گرفتارى وكشتنشان را براي يكديگر بگويند .
4 . تن بي سرى را مىبينى كه مرگ رنگش را دگرگون كرده وخونها بيني كه به هر راه ريخته شده .
5 . جوانى را بيني كه أو باحياتر بود از زن جوان شرمگين وبرنده تر بود ( در دلاورى وشهامت ) از شمشير دو سر جلا داده شده .
6 . آيا أسماء ( بن خارجه كه يكى از آن چند تنى بود كه هانى را به نزد ابن زياد بردند ) آسوده خاطر سوار بر اسبها مىشود ، در صورتي كه طايفهء مذحج ( يعنى پيروان هانى ) از أو خون هانى را مىخواهند .
7 . وقبيلهء مراد ( كه با هانى از يك تيره بودند ) در أطراف أسماء گردش كنند وهمگى چشم به راه اويند كه پرسش كنند يا پرسش شوند .
8 . پس اگر شما ( اى قبيلهء مذحج ومراد ! ) انتقام خون برادر خويش را نگيريد ، پس زنان زناكارى باشيد كه به اندكى راضى گشتهاند .
رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، / 65 - 66
( 1 ) - [ في المناقب مكانه : وأنشد الأسديّ : فإن . . . ] .