هامش
- مىخوانم شما را ونمىشنويد ؟ آيا در خواب هستيد كه اميد بيدارى را داشته باشم ؟ يا در مودّت خويش ديگرگون شده أيد كه به نصرت امام خويش نيستيد ؟ اينك زنان خاندان رسول هستند كه به سبب فقدان شما ، همه نزار ودلفكار مانده اند . آيا شما نه آنان هستيد كه به سبب من ، يعنى براي نصرت من واكتساب فيض شهادت ، زنان خويش را مطلّقه ساختيد واز خانمان خويش روى برتافتيد ؟
هم اكنون اى مردم آزاده كرام نيكو ، سر از اين خواب بر كشيد واين مردم كافر كيش بد انديش نابكار را از حرم رسول خداى دور سازيد . حاشا وكلّا كه شما به اين حال باشيد ، يعنى زنده باشيد وبه يارى من بر نخيزيد . لكن سوگند با خداى ريب منون شما را سرنگون داشته ودهر خائن با شما به غدر وفريب رفته است ؛ وگرنه شما از دعوت من قصور نمىجستيد واز يارى من در پرده نمىشديد . هم اكنون ما بر شما دردناك واندوهگين وبه شما ملحق هستيم ؛ « فانّا للَّهوانا اليه راجعون » .
جناب زينب خاتون ( سلام اللَّه عليها ) مىفرمايد : سوگند به آن خداى كه جز أو خدايى نيست ، من نگران آن أجساد بودم كه چنان مضطرب شدند ، گويا آهنگ برجستن داشتند .
ونيز مىفرمايد : پس از آن ، امام عليه السلام به نزد جسد برادرم عباس آمد وفرمود : « اى برادر ! اين قوم شوم چنان پندارند كه من از جدال وقتال بيمناك هستم وبا ايشان أطاعت مىكنم ؛ لا واللَّه . »
واز آن پس ، حملهء منكر بياورد وآن جماعت ملعون را پراكنده كرد وهزار وپانصد تن از ايشان را در سقر مقر ساخت ؛ صلوات اللَّه وسلامه عليه وعليهم أجمعين .
1 . حبيب بن مظهر ظ . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 1 / 227 - 228
آنگاه از يمين وشمال نگران شد . أصحاب را همگان كشته ديد وبرادران وفرزندان را در خاك وخون آغشته نگريست . پس ندا در داد كه :
« يا مسلم بن عقيل ! ويا هاني بن عروة ! ويا حبيب بن مظاهر ! ويا زهير بن القين ! ويا يزيد بن مظاهر ! ويا يحيى بن كثير ! ويا هلال بن نافع ! ويا إبراهيم بن الحصين ! ويا عُمير بن المطاع ! ويا أسد الكلبيّ ! ويا عبداللَّه ابن عقيل ! ويا مسلم بن عوسجة ! ويا داود بن الطّرمّاح ! ويا حرّ الرّياحيّ ! ويا عليّ بن الحسين ! ويا أبطال الصّفا ! ويا فرسان الهيجاء ! ما لي أناديكم فلا تجيبوني ؟ وأدعوكم فلا تسمعوني ؟ أنتم نيام ، أرجوكم تنتبهون ؟ أم حالت مودّتكم عن إمامكم فلا تنصرونه ؟ فهذه نساء الرّسول صلى الله عليه وآله لفقدكم قد علاهنّ النّحول ، فقوموا من نومتكم ، أيّها الكرام ! وادفعوا عن حرم الرّسول الطّغاة اللّئام ، ولكن صرعكم واللَّه ريب المنون ، وغدر بكم الدّهر الخؤون ، وإلّا لما كنتم عن دعوتي تقصرون ، ولا عن نصرتي تحتجبون . فها نحن عليكم مفتجعون ، وبكم لاحقون ، فإنّا للَّهوإنّا إليه راجعون . »
از آن پس كه شهدا را يك يك به نام بخواند ، فرمود : « اى شجعان روز دار وبُرد ! واى فرسان تنگناى نبرد ! چه افتاد مرا كه مىخوانم شما را وپاسخ نمىگوييد ودعوت مىكنم وأجابت نمىفرماييد ؟ أرجو 1 كه از اين خواب انگيخته شويد . آيا مودت شما از امام شما بگشت كه نصرت أو را دست بازداشتيد ؟ اينان زنان -