هذا الّذي ضرب ابن عقيل رأسه بالسّيف وعاتقه ؟ فدُعي ، فقال : اصعد ، فكن أنت الّذي تضرب عنقه .
فصعد به وهو يكبِّر ويستغفر ويصلِّي على ملائكة اللَّه ورسله وهو يقول : اللَّهمّ احكم بيننا وبين قوم غرّونا وكذبونا وأذلّونا . وأشرف به على موضع الجزّارين اليوم ، فضُربت عنقه ، وأتبع جسده رأسه .
قال أبو مخنف : حدّثني الصّقعب بن زهير ، عن عون بن أبي جُحَيْفة قال : نزل الأحمريّ بُكَير بن حُمران الّذي قتل مسلماً ، فقال له ابن زياد : قتلته ؟ قال : نعم ، قال : فما كان يقول وأنتم تصعدون به ؟ قال : كان يكبِّر ويسبِّح ويستغفر ، فلمّا أدنيتُه لأقتله ، قال : اللَّهمّ احكم بيننا وبين قوم كذبونا وغرّونا وخذلونا وقتلونا ؛ فقلت له : ادنُ منِّي ، الحمد للَّهالّذي أقادني منك ، فضربته ضربة لم تغن شيئاً ؛ فقال : أما ترى في خدش تخدشنيه وفاءً من دمك أيّها العبد ؟ ! فقال ابن زياد : أوَ فخراً عند الموت ؟ ! قال : ثمّ ضربتُه الثّانية فقتلتُه . « 1 »
الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 368 - 372 ، 373 ، 375 ، 377 ، 378
« 1 »
هامش
( 1 ) - عبداللَّه بن حازم گويد : به خدا من فرستادهء ابنعقيل سوى قصر بودم كه ببينم كار هانى چه شده ؟
گويد : وقتي أو را زدند وبداشتند ، بر اسبم نشستم وديدم كه تنى چند از زنان مراد فرآهم آمده بودند وبانگ مىزدند : « اى بليه ، اى مصيبت ! »
پيش ابنعقيل رفتم وخبر را با وى بگفتم . به من گفت كه ياران أو را ندا دهم كه خانهاى أطراف وى از آنها پر بود . هجده هزار كس با أو بيعت كرده بودند وچهار هزار كس در خانهها بود . به من گفت : « بانگ بزن ، اى منصور بيا . »
من بانگ زدم . مردم كوفه نيز بانگ زدند وفرآهم آمدند . مسلم ، عبيداللَّه بن عمرو بن كريز كندى را سالار مردم ناحيهء كنده وربيعه كرد وگفت : « با سواران ، پيش از من برو . »
آنگاه مسلمبنعوسجهء اسدى را سالار مردم مذحج واسد كرد وگفت : « با پيادگان برو كه سالار آنهايى . »
ابن ثمامهء صائدى را سالار مردم تميم وهمدان كرد . عباس بن جعدهء جدلى را سالار شهريان كرد . آن گاه سوى قصر روان شد وچون ابن زياد از آمدن وى خبر يافت ، به قصر پناه ودرها را ببست .
عباس جدلى گويد : وقتي با ابنعقيل بيرون شديم ، چهار هزار كس بوديم . ولى هنوز به قصر نرسيده بوديم كه سيصد كس بوديم . -