فتحوّل مسلم « 1 » « 2 » حين قدم عبيداللَّه بن زياد « 2 » من الدّار الّتي كان فيها إلى منزل هاني ابن عروة المراديّ ، وكتب مسلم بن عقيل إلى الحسين بن عليّ عليه السلام يخبره « 3 » ببيعة اثني عشر ألفاً من أهل الكوفة ، ويأمره بالقدوم ( 7 * ) 1 . « 4 »
الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 347 - 348 / عنه : الشّجري ، الأمالي ، 1 / 190 - 191 ؛ المزّيّ ، تهذيب الكمال ، 6 / 422 - 424 ؛ الذّهبي ، سير أعلام النّبلاء ( ط مصر ) ، 3 / 206 - 207 ؛ ابن حجر ، تهذيب التّهذيب ، 2 / 348 - 350 ، الإصابة ، 1 / 332 - 333 ؛ ابن بدران ، في ما استدركه على ابن عساكر ، 4 / 335 - 336 ؛ مثله بلا إسناد ابن الجوزي ، المنتظم ، 5 / 325 - 326
« 4 »
هامش
( 1 - 1 ) [ السّير : وتحوّل مسلم إلى دار هاني بن عروة المراديّ ] .
( 2 - 2 ) [ المنتظم : حينئذٍ ] .
( 3 ) - [ لم يرد في المنتظم ] .
( 4 ) - عمار دهني گويد : أبو جعفر را گفتم : « حديث كشته شدن حسين را با من بگوى تا چنان بدانم كه گويى آن جا حضور داشتهام . »
گفت : « وقتي معاوية مُرد ، وليد بن عتبة بن ابىسفيان حاكم مدينه بود وحسين را پيش خواند كه بيعت از أو بگيرد . امّا حسين گفت : مهلت بده ومدارا كن . »
وليد مهلت داد وحسين سوى مكة رفت . مردم كوفه وفرستادگانشان پيش وى آمدند كه ما خويشتن را براي تو نگه داشته أيم وبا ولايتداران به نماز جمعه حاضر نمىشويم . پيش ما آي .
گويد : در اين وقت نعمان بن بشير انصارى حاكم كوفه بود .
گويد : حسين ، مسلم بن عقيل بن ابىطالب ، پسر عموى خويش را پيش خواند وگفت : « به كوفه برو ودر مورد آن چه به من نوشتهاند ، بنگر تا اگر درست بود سوى آنها رويم . »
گويد : مسلم روان شد تا به مدينه رسيد واز آن جا دو بلد گرفت كه أو را از راه بيابان ببردند ودچار تشنگى شدند ويكى از دو بلد جان داد .
مسلم به حسين نوشت كه اورا از اينكار معاف دارد ، اما حسين بدو نوشت : « بهطرف كوفه حركت كن . »
وأو برفت تا به كوفه رسيد وپيش يكى از مردم آن جا منزل گرفت كه ابن عوسجة نام داشت .
گويد : وقتي مردم كوفه از آمدن مسلم سخن كردند ، پيش وى رفتند وبيعت كردند ودوازده هزار كس از آنها با مسلم بيعت كردند .
گويد : يكى از آنها كه دل با يزيد بن معاوية داشت ، پيش نعمان بن بشير رفت وگفت : « تو ضعيفى يا ضعيف نما كه ولايت را به تباهى داده اى ؟ » -