( وحدّث ) يحيى بن هاني بن عروة المرادي : إنّه لمّا جالت الخيل بعد ضرب نافع عليّاً حمل عليها نافع بن هلال ، فجعل يضرب بها قدماً وهو يقول :
إن تنكروني فأنا ابن الجمليّ * ديني على دين حسين بن عليّ
فقال له مزاحم بن حريث : أنا على دين فلان . فقال له نافع : أنت على دين الشّيطان ، ثمّ شدّ عليه بسيفه ؛ فأراد أن يولّي ، ولكن السّيف سبق ، فوقع مزاحم قتيلًا ، فصاح عمرو
هامش
- نافع گفت : « بل أنت على دين الشّيطان . »
ونافع بر آن شخص حمله كرده ، به دوزخش فرستاد . أبو المؤيد خوارزمي گويد كه : چون نافعبن هلال ، خصم خود را به قتل رسانيد ، عمرو بن حجاج از جانب ميسرهء سپاه ابن زياد فرياد برآورد كه : اين جماعت ، دل بر مرگ نهاده واز سر جان درگذشته ، تا چند كس از ما كشته نشود ، يك شخص از ايشان به قتل نمىرسد ، واللَّه كه اگر به اتفاق ، به سنگ با اين جماعت جنگ كنيم ، همه كشته شوند ، واكنون صواب آن است كه به هيأت اجتماعي روى به خصم آريم . »
عمر بن سعد اين رأى را مستحسن داشته . عمرو بن حجاج ، با جمعى حمله برده وچون نزديك به امام حسين رسيدند ، با ياران خود گفت كه : « اى أهل كوفه ! بر جادهء متابعت ثابت باشيد وبا جماعتى كه مخالفت امر كرده اند واز دين بيگانه گشته ، مقاتله كنيد . »
أمير المؤمنين حسين رضي الله عنه ، فرمودند كه : « اى عمرو ! تو مردم را تحريض به محاربه مىكنى ومرا از دين بيگانه مىخوانى ؟ به خدا سوگند كه عن قريب معلوم تو گردد كه از ما دو طايفه ، بي دين وسزاوار آتش كيست . »
وعمرو حمله كرد ، أصحاب بدايت انتساب در مدافعهء ايشان ، سعى بليغ نمودند ، اما مسلم بن عوسجة زخمى گران يافته ، از پشت زين به زمين افتاد وبعد از ساعتي عمرو بازگشت .
ميرخواند ، روضة الصفا ، 3 / 154 - 155
اين وقت نافع بن هلال بجلى آغاز مبارزت نمود واز حسين عليه السلام أجازت يافت وأسب برانگيخت وبه ميدان تاخت واين رجز بخواند :أنا ابن هلال البجليّ * أنا على دين عليّودينه دين النّبيّ
مزاحم بن حريث از قبيلهء بنى قطيعه ، بر وى درآمد وگفت : « من بر دين عثمانم . »
نافع گفت : « تو بر دين شيطانى . »
وبر وى بتاخت وبا طعن نيزه وضرب تيغش از أسب درانداخت .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 279