تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 974

مساهمون:

ص٩٧٤
الطّبريّ ، التّاريخ ، 5 / 436 - 437 / عنه : القمّي ، نفس المهموم ، / 266 - 268 ؛ الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 197 - 198 ؛ مثله المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 366 قال : فأوّل من تقدّم إلى قتال القوم الحرّ بن يزيد الرّياحيّ وهو يقول :
إنِّي أنا الحرّ ومأوى الضّيف * أضرب في أعراضكم بالسّيف عن خير من حلّ من بلاد الخيف * أضربكم ولا أرى من حيف
هامش
- گويد : ابوزهير عبسى مىگفت : « در أيام امارت مصعب شنيدم كه شبث مىگفت : خدا هرگز به مردم اين شهر نيكى نمىدهد وبه راه رشادشان نمىبرد . حيرت نمىكنيد كه ما همراه علي بن ابىطالب وپس از أو همراه پسرش مدت پنج سال با خاندان أبو سفيان جنگيديم . آن‌گاه سوى پسرش تاختيم كه بهترين مردم روى زمين بود وهمراه خاندان معاوية وپسر سميهء روسپى با وى جنگيديم ؟ ضلالتي بود وچه ضلالتي . » گويد : عمر بن سعد ، حصين بن تميم را پيش خواند وسوارانى را كه اسبانشان زره داشت با پانصد تيرانداز با وى فرستاد كه بيامدند وچون نزديك حسين وياران وى رسيدند ، تيربارانشان كردند وچيزى نگذشت كه اسبانشان را پى كردند وهمگى پياده ماندند . ايوب‌بن مشرح خيوانى مىگفت : « به خدا من أسب حر را كشتم . تيرى به شكمش زدم ، أسب بلرزيد وبه خود پيچيد وبيفتاد . حر از آن پايين جست ؛ گويى شيرى بود وشمشير به دست داشت . به خدا هيچ كس را نديدم كه بهتر از أو ضربت قاطع بزند . » گويد : پيران قبيله بدو گفتند : « تو أو را كشتى ؟ » گفت : « نه به خدا من نكشتمش ، ديگرى أو را كشت . دلم نمىخواهد كه أو را كشته بودم . » ابوالوداك بدو گفت : « براي چه ؟ » گفت : « وى چنان كه گويند از پارسايان بود . به خدا اگر اين گناه بوده ، اين كه با گناه زخم زدن وحضور در نبرد به پيشگاه خدا روم ، بهتر از اين است كه با گناه كشتن يكى از آن‌ها رفته باشم . » ابوالوداك بدو گفت : « چنان مىبينم كه با گناه كشتن همگيشان به پيشگاه خدا مىروى . وقتي تو به اين تير زده اى وأسب آن يكى را از پاى انداخته‌اى وديگرى را به تير زده‌اى ، در نبردگاه حضور داشته‌اى . به آن‌ها حمله كرده اى ، ياران خويش را ترغيب كرده اى ، دشمن آن‌ها را افزوده اى ، به تو حمله كرده‌اند ونخواسته اى فرار كنى . يكى ديگر از ياران تو نيز چنين كرده وديگرى وديگرى چنين بوده وياران وى كشته مىشده اند . همگيتان در خونشان شريكيد . » گفت : « اى أبو الوداك ! تو ما را از رحمت خداى نوميد مىكنى . اگر به روز رستاخيز كار حساب ما با تو بود ، خدايت نبخشد اگر ما را ببخشى . » گفت : « همين است كه با تو گفتم . » پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3038 - 3040