تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 960

مساهمون:

ص٩٦٠
ثمّ حمل على القوم ، ولم يزل يقاتل حتّى قتل من القوم خمسين رجلًا . قال عمر بن سعد : يا ويلكم ! ارشقوه بالنّبل والسّهام ، ففعلوا ذلك ، وجعلوا يرشقون حتّى جعلوه كالقنفذ ، وحملوا عليه حملة رجل واحد . « 1 » الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 290
هامش
( 1 ) - اين وقت حر از پيش روى امام عليه السلام بيرون شد وسپاه كوفه را مخاطب داشت : فقال : « يا أهل الكوفة ! لُامّكم الهبل والعبر ، دعوتم هذا العبد الصّالح حتّى إذا جاءكم ، أسلمتموه وزعمتم أنّكم قاتلو أنفسكم دونه ، ثمّ غدرتم عليه لتقتلوه . أمسكتم بنفسه وأخذتم بكلكلته ، وأحطتم به من كلّ جانب لتمنعوه التّوجّه إلى بلاد اللَّه العريضة ، فصار كالأسير في أيديكم لا يملك لنفسه نفعاً ولا يدفع عنها ضرّاً وحلأتموه ونسائه وصبيته وأهله من ماء الفرات الجاري ، تشربه اليهود والنّصارى والمجوس وتمرغ فيه خنازير السّواد وكلابه . وها هم قد صرعهم العطش ! بئسما خلفتم محمّداً في ذرّيّته ، لا سقاكم اللَّه يوم الظّمأ » . گفت : « اى مردم كوفه ! مادر به سوگ 1 شما نشيند وبر شما بگريد . اين مرد صالح را دعوت كرديد . چون ملتمس شما را به أجابت مقرون داشت ، أو را دست بازداشتيد وبا دشمنانش گذاشتيد وحال آن كه بر آن بوديد كه در راه أو جهاد خواهيد كرد واز بذل جان دريغ نخواهيد خورد . همانا غدر كرديد تا أو را به قتل رسانيد وهمچنانش گريبانگير شديد وپاى برجا بداشتيد وبر گرد أو پره زديد 2 تا به هيچ مصرى 3 وبلدي سفر نتواند كرد . لاجرم چون اسيرى در دست شما افتاد كه نه جلب نفع توانست كرد ونه دفع ضرر توانست داد . دفع داديد اورا وزنان اورا وأهل بيت اورا از آب فرات كه يهود ونصارى مىخورد ومجوس مىآشامد وكلب وخنزير دهان مىزنند . اينك آل پيغمبرند كه از آسيب عطش از پاى درافتاده‌اند . چه بد مردم كه شما بوده‌ايد ، بعد از پيغمبر در حق آل پيغمبر . خداوند سيراب نگرداند شما را در روزى كه مردمان تشنه باشند . » چون حر سخن بدين‌جا آورد ، گروهى از كوفيان أو را به تيرباران بيم دادند . پس باز شد واز پيش روى حسين عليه السلام درايستاد . 1 . سوگ : ماتم ، عزا . 2 . پره زدن : احاطه كردن . 3 . مصر : شهر . سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 2 / 256 - 257 جلوى حسين ايستاد وگفت : « اى أهل كوفه ! مادرتان مباد ونزاد . اين بندهء شايسته خدا را دعوت كرديد تا چون نزد شما آمد ، أو را از دست داديد . گمان داشتيد كه از أو با جان خود دفاع كنيد وسپس بر أو جهيديد تا أو را بكشيد . به أو چسبيديد ويقهء أو را گرفتيد واز هر سو راه بر أو بستيد كه در بلاد پهناور خدا نتواند رفت وچون اسيرى در دست شما گرفتار شده وسود وزيان خود را از دست داده وآب فراتى كه يهود وترسا وگبر مىنوشند وخوك وسگ بيابان عراق در آن مىغلطند ، به روى أو وزنان وكودكان وخاندانش بستيد وهم آن‌هايند كه از تشنگى به خاك افتاده‌اند . چه بد رفتارى با ذريهء محمد كرديد . پس از أو ، خدا شما را سيراب نكند روز تشنگى . »