أن تطير الرّؤوس ، وتطيح الأيدي . « 1 »
الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 198 - 199
كلامه مع شخص من عسكر ابن سعد لعنة اللَّه عليه
قال : فأقبل حتّى وقف من النّاس موقفاً ، ومعه « 2 » رجل « 3 » من قومه يقال له « 2 » قرّة بن قيس « 4 » ، فقال : يا قرّة ، هل سقيتَ فرسك اليوم ؟ قال : لا ؛ قال : إنّما « 5 » تريد أن تسقيه ؟ قل : فظننت واللَّه أنّه يريد أن يتنحّى ، فلا يشهد القتال ، وكره « 6 » أن أراه حين يصنع ذلك ،
هامش
( 1 ) - چون حربن يزيد ديد لشگر كوفه تصميمگرفتند با حسين بجنگند وفرياد حسين را شنيد كه مىگفت : « آيا دادرسى نيست كه براي خدا به داد ما رسد ؟ آيا كسى نيست كه از حرم رسول خدا دفاع كند ؟ ! ! ! »
به عمر بن سعد گفت : « اى عمر ! تو با اين مرد مىجنگى ؟ »
گفت : « آرى به خدا ، جنگى كه اگر هموار باشد ، سرها بيفكند ودستها بپراند . » گفت : « پيشنهاد أو پسند شما نيست ؟ »
عمر گفت : « اگر كار به دست من بود پذيرا مىشدم ، ولى اميرت نپذيرد . »
آغاز استغاثهء آن حضرت از هنگامى است كه ديد لشگر تصميم گرفتند با أو بجنگند وآن مواعظى كه بدانها فرمود ودل سنگ را مىشكافت وكودكان را از گهواره مىپرانيد ، در آنها اثر نبخشيد . در اينجا فرياد كرد : « أما من مغيث يغيثنا لوجه اللَّه ؟ أما من ذابّ يذبّ عن حرم رسول اللَّه صلى الله عليه وآله ؟ »
« كسى نيست از حرم رسول خدا دفاع كند ؟ »
چون حر ديد كه لشگر تصميم نبرد با حسين دارند وفرياد أو را شنيد ، نزد عمر بن سعد رفت وگفت : « اى عمر ! تو با اين مرد نبرد كنى ؟ »
گفت : « آرى به خدا ، نبردى كه دستكم سرها بيفكند ودستها بپراند . »
گفت : « اين پيشنهادها كه به شما داده ، پسند شما نيست ؟ »
عر گفت : « اگر كار به دست من بود چنان مىكردم ، ولى أمير تو سرباز زده . »
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 114 - 115 ، 332
( 2 - 2 ) [ لم يرد في إبصار العين ] .
( 3 ) - [ في بحر العلوم مكانه : فتركه ، وأقبل حتّى وقف مع النّاس ، وكان إلى جنبه رجل . . . ] .
( 4 ) - [ زاد في إبصار العين : الرّياحيّ ] .
( 5 ) - [ في إبصار العين وذخيرة الدّارين وبحر العلوم : أما ] .
( 6 ) - [ بحر العلوم : يكره ] .